قرنها پيش از ميلاد مسيح دانشمندان چينى در زمينهء كشاورزى ، كرم ابريشم ، جغرافيا ، رياضى ، جبر و هندسه مطالعات و تحقيقاتى كردند . ستارهشناسان عصر كنفوسيوس خسوف و كسوف را محاسبه و گاهشمارى چين را تنظيم كردند . پزشكى چينى ، معجونى از اطلاعات تجربى و خرافات رايج بود . در عصر دودمان « چو » از كسانى كه قصد طبابت داشتند ، آزمايشهايى به عمل مى - آمد . در قرن چهارم ق . م . كالبدشكافى و تشريح آغاز شد ولى انجمنهاى نظرى از ادامهء اين فعاليت عملى جلوگيرى كردند . در زمينهء رژيم غذايى و انواع تب و بيماريهاى زنان و كودكان كتبى نوشته شد . با اينحال بهداشت عمومى ، پيشگيرى و جراحى در چين ترقى نكرد . صابون كالاى تجملى بود . شپش و حشرات موذى مخصوصا در بين چينيان فقير زياد ديده مىشد . علم پزشكى در چين قديم مانند طب اروپا از دورهء « بقراط » تا عصر « پاستور » ترقى شايانى نكرد . در قرون معاصر ، مسيحيت طب اروپايى را به چين برد .
به نظر محققان شوروى :
افتخار اختراع پرگار از آن چينيان است . در رياضيات نظريات استوارى داشتند ؛ و مخصوصا از خواص ريشههاى جذر و كعب آگاه بودند . رسالات كشاورزى چينيان كه مبين آشنايى كامل آنها به علم فلاحت زمان خود بوده به دست ما رسيده است . . . صنعتكاران چينى در ساخت منسوجات ظريف هنرى و اشياء مختلف از مفرغ ، آهن ، عاج ، لاك و سنگهاى گرانبها مهارت فراوان داشتند . در زمينهء نقاشى و پيكرتراشى استادكاران چينى شاهكارهاى بسيارى به وجود آوردند . . . « 149 »
مذهب و اخلاق مردم چين
چينيان ، مانند ساير اقوام ابتدايى ، مظاهر طبيعت را مىپرستيدند و از آنان بيم داشتند ، ولى نيروى خلاق و زايندهء طبيعت بيش از هرچيز مورد تقديس بود . « دختران و پسران در جشنهاى بهارى مىرقصيدند و باهم مىآميختند تا مادر زمين را سرمشق بارورى و زايندگى باشد . » اديان و مذاهب مختلفى در طول تاريخ در اين كشور پهناور راه يافت كه اهم آنها آيين تانو ، آيين كنفوسيوس و مذهب بودا بود . با اينحال : « در چين بر خلاف آسيا ، اروپا و امريكا ، اديان جنبهء اختصاصى و انحصارى به خود نگرفته و هرگز موجب جنگهاى دينى نشده است . اديان چينى نهتنها در حيطهء حكومت باهم كنار مىآيند ، بلكه در قلوب مردم باهم اختلاط مىيابند . فرد ميانهحال چينى همهء عقايد را در خود جمع دارد . فيلسوفى است افتادهحال و به هيچچيز يقين نمىكند . » به كاهنان فرق مختلف پول مىدهد تا سر قبر او دعا بخوانند تا سخن هريك راست باشد او رنج نبرد . چينى برروىهم اهل دنياست و وقت دعا كردن در فكر آخرت نيست بلكه در تلاش معاش زمينى است . اگر خدا حاجتش را برنياورد او را به باد ناسزا مىگيرد و در آخر كار او را به رودخانه مىاندازد .
« ازاينروى ، چينى ميانهحال با شوروشوق ، اسلام و مسيحيت را پذيره نشد ؛ زيرا اين دو دين ، بهشتى به او عرضه داشتند كه دين بودا قبلا بشارتش را داده بود . آنچه او
هامش
( 149 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 1 ، ص 297 .