تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
مىخواهد تضمين سعادت دنيوى است . » « 150 » درميان اديان و مذاهب مختلفى كه به سرزمين هند راه‌يافته آيين كنفوسيوس ، و نياپرستى در طى 20 قرن بر آيينهاى مختلف غالب آمده است ؛ چه اديان مزبور مبانى اخلاقى داشته و به‌همين علت بر اذهان و افكار مردم در طول زمان رسوخ كرده‌اند . از نظر چينيان ، كثرت اولاد مايهء فخر است ؛ مخصوصا مادران آرزوى پسرزايى داشتند تا بتوانند از نيروى بازوى آنها در كشتزار و ميدان جنگ به سود خود استفاده كنند . خانواده‌ها دختران را چون بار سنگينى بر دوش خود تحمل مىكردند و با بيصبرى منتظر روزى بودند كه او را به خانهء شوهر روانه كنند تا خانوادهء جديدى تشكيل دهد . اگر در مواقع سختى ، دخترى بر دختران متعدد خانواده افزوده مىشد بيم آن بود كه نوزاد بيگناه را در دامن طبيعت رها كنند تا تلف شود . اما كودكانى كه از اين ورطه‌هاى خطرناك جان سالم به‌در مىبردند با مهر و محبت بسيار تربيت مىشدند . والدين ، كودكان خود را كتك نمىزدند بلكه با اسلوبى شايسته تأديب مىكردند و گاه اطفال خود را با فرزندان خانواده‌اى آشنا ، بطور موقت ، معاوضه مىكردند تا محبت دايمى والدين آنها را فاسد به بار نياورد . كودكان تا هفت‌سالگى در قسمت اندرونى خانه با زنان به سر مىبردند و از اين سن به بعد ، توانگران فرزندان خود را به مدرسه مىفرستادند . پاكدامنى براى دختران اهميت فراوان داشت و بسا دخترانى كه بر اثر تماس تصادفى دامن خود را لكه‌دار پنداشته دست به خودكشى زده‌اند .

روابط جنسى

اما براى پاكدامنى جوان مجرد ، هيچ قانون اخلاقى و مذهبى وجود نداشت . تمايلات جنسى در نظر چينيان ، مانند گرسنگى ، حاجتى طبيعى به‌شمار مىرفت و از ديرگاه روسپىخانه‌ها براى رفع حوائج جنسى در آن سرزمين وجود داشته و دولت بر اين مؤسسات نظارت مىكرده است . ماركوپولو مىگويد : « در دورهء قبلاى قاآن ، روسپيان بسيار بودند و حكومت به آنها جواز مىداد و آنها را تحت نظارت مىگرفت و زيباترين آنها را به رايگان نزد سفيران مىفرستاد . عده‌اى از زنان كامبخش نه‌تنها در آواز بلكه در موسيقى و رقص و محاوره و گفتگو با اشخاص زبردست بودند و از ادبيات و فلسفه بيبهره نبودند . »

زناشويى

تجرد براى مردان و حتى روحانيان عملى ناپسند بود . عشق و عاطفه در كار زناشويى ، كوچكترين تأثيرى نداشت . والدين براى اولاد خود جفت برمىگزيدند و معمولا همسر نمىبايست از خويشاوندان بسيار نزديك باشد . پدر داماد ، ارمغان قابلى به پدر عروس مىفرستاد و عروس در عوض ، جهيز پرمايه‌اى با خود به خانهء داماد مىآورد . عروس و داماد تا هنگام جشن عروسى از شكل و شمايل هم بى خبر بودند . در جشن عروسى به داماد شراب فراوان مىدادند تا دستخوش شرم و حيا نشود . عروس ، مادام كه صاحب اولاد نشده بود ، مكلف بود براى شوهر و مادرشوهر آنقدر رنج بكشد تا خود صاحب
هامش
( 150 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش سوم ) ، پيشين .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 282 | مرتضى راوندى