دورى جست و به مطالعهء آثار كنفوسيوس مشغول شد . از تجملها روىگردانيد و سههزار بانويى را كه براى تفريح خاطر او انتخاب شده بودند مرخص كرد . او راه مبارزه با دزدى را در آزاد گذاشتن مردم ، كم كردن مخارج ، و انتخاب كارگزاران درستكار مىدانست . عدهء كثيرى از زندانيان محكوم به اعدام را آزاد نمود و از آنها قول گرفت كه به مزارع خود بروند و به كشت زمين بپردازند و آنها به قول خود وفا كردند و خاقان را خوشنود نمودند . سعهء نظر او به حدى بود كه مبلغين آيين زردشتى و مسيحيت و نسطورى را در اشاعه تبليغ نظريات خود آزاد گذاشت .
در مدت نيم قرن حكومت او ، چين از صلح و ثبات نسبى برخوردار بود و مىتوانست به راحتى برنج و گندم و ابريشم و ادويهء اضافى خود را صادر كند . از بركت امنيت و آرامش و رواج بازار تجارت ، وضع اقتصادى مردم بهبود يافت و اكثريت مردم از خوراك و پوشاك و خانهء آسوده برخوردار شدند . پسازآنكه « مينگ هوانگ » زمام امور را در دست گرفت ، مجازات اعدام را لغو كرد و زندانها و دادگاهها را اصلاح نمود . بىترحم ماليات بست ، و به تشويق هنرمندان پرداخت . بطور كلى بعضى از خاقانهاى چين كمابيش به فكر رعاياى خود بودند و روحى فلسفى و اجتماعى داشتند و گاهبيگاه به اقدامات انقلابى دست مىزدند و ما نمونهاى چند از فعاليتهاى اجتماعى آنان را كه در ساير كشورهاى آسيايى بيسابقه است براى اطلاع خوانندگان ذكر كرديم .
نمايش در چين رواج داشت ولى بازيگران آن بيشتر از قشرهاى پست انتخاب مى - شدند و در دهكدهها زير آسمان باز صحنهاى مىساختند و مردم را مشغول مىكردند . دستگاه حكومت و روحانيان به اين كارها توجه نداشتند . در نمايشات آن روزگار ، صحنه ، دكور و اثاثه به كار نمىبردند و مردم ضمن گفتگو ، گاهى كه فرياد بازيگران بلند مىشد به عمليات آنها توجه مىكردند . بازيگران در بندبازى و رقص استاد بودند و بعضى از آنها از آواز و موسيقى بهره داشتند و با ادا و اطوار خود مىتوانستند توجه حاضران را جلب كنند . « نمايش چينى نه نمايش كامل بود ، نه اوپراى كامل و نه رقص محض ، بلكه معجونى بود از همهء اينها . »
عصر علم و هنر
دودمان تانگ پس از يك قرن ضعف و انحطاط سقوط كرد و دودمان « سونگ » زمام امور را به دستگرفت . وقتى به فرمان خاقان بزرگ ، شامخترين مقامات دولتى به « وانگ آن شى » واگذار گرديد او از سر صدق و صفا ، هم خود را مصروف امور حكومت و بهبود زندگى مردم نمود و براى خوراك و آسايش خود وقتى باقى نگذاشت . وى اعلام كرد كه دولت بايد ادارهء امور بازرگانى و صنعت و كشاورزى را در دست بگيرد تا طبقات زحمتكش قوام يابند و در زيرپاى اغنيا با خاك يكسان نشوند . وى كار اجبارى را كه از زمانهاى دور از طرف حكومت به مردم تحميل و سبب مىشد كه كشاورزان به هنگام تخم پاشيدن يا درو كردن از مزارع خود آواره شوند منع كرد و براى جلوگيرى از سيل ، مساعى عظيم مبذول داشت . دهقانان را از چنگ رباخوارانى كه آنها را به بردگى مى - مىگرفتند رهانيد و با نرخ نازلى همهساله به آنها وام داد . پول و ابزار كار در اختيار بيكاران گذاشت تا براى خود خانه بسازند و كشتكارى كنند و پس از برداشت محصول ، آنچه را گرفتهاند ، بازدهند . در هرناحيهاى هيأتى گمارد تا به تعيين دستمزد كارگران و قيمت لوازم ضرورى زندگى