يك چشم مىنگرد . چون ساعت مرگ او نزديك شد ، شاگردانش براى تشييع جنازهء او تدارك فراوان ديدند ولى وى خطاب به آنها چنين گفت : « آسمان و زمين ، كفن و تابوت من است .
خورشيد و ماه و اختران ، چراغهاى مدفن منند و سراسر آفرينش مرا تا گور مشايعت مىكنند . آيا با اينها وسايل دفن من مهيا نيست ؟ شاگردان اعتراض كردند كه اگر به خاك سپرده نشود مرغان لاشخور هوا وى را خواهند خورد . چوانك با تبسم طنزآميز هميشگى خود پاسخ داد :
« روى زمين خوراك زغنها خواهم بود ، و زير زمين خوراك آبدزدكها و موران ؛ چرا يكى را بىنصيب سازم و طعمهء ديگرى شوم ؟ »
به عقيدهء ويل دورانت : دانش فيلسوفان چين گرانبهاترين ارمغانى است كه چين به جهان داده است . در سال 1697 لايب نيتس « 136 » خواهان آميختن پيوند شرق و غرب گرديد و گفت اگر خردمندى در مقام داورى بين محاسن شرق و غرب برگزيده شود ، سيب زرين را به رسم جايزه ، به چينيان خواهد داد . پسازآنكه اروپا در خط تجدد و ترقى قدم نهاد ، متفكرين و نويسندگان غرب بيشازپيش به فرهنگ و آراء فلاسفهء چين توجه كردند .
گوته ، ولتر ، و تولستوى از مطالعهء آثار فلاسفهء چين لذت مىبردند . ولتر مىگويد : « من كتابهاى كنفوسيوس را به دقت خواندهام ، از آنها يادداشتها برداشتهام . آنها را سرشار از پاكترين اخلاق و دور از هرنوع فريبكارى ديدهام . » رالف لينتون علت ظهور متفكرينى چون كنفوسيوس را اينطور توجيه مىكند :
با دور شدن طبقهء اشراف از عالم كشوردارى و دانش و فرهنگ و توجه روزافزون ايشان به امور جنگى و تجملات دربارى ، ميدان براى به وجود آمدن طبقهاى از دانشمندان سياستمدار باز شد . تعليم و تربيت كه تا آن زمان از امتيازات انحصارى طبقهء اشراف بود جنبهء عمومى و حتى « كارگرى » ، به خود گرفت ؛ و در بسيارى از شهرها مدارسى تأسيس شد كه در آنها رشتههاى مختلف علوم و فنون ( سابقا اشرافى ) . . . به عموم افراد طبقات مختلف مردم آموخته مىشد . مقام مشاور سياسى در دربار امراء شغلى سودمند شناخته شد و افرادى از عامهء مردم كه در مدارس ، تاريخ تحصيل كرده و به تدابير و فنون سياسى و كشوردارى آشنايى يافته بودند ، چون از طبقهء اشراف رقيبى بر سر راه خود نداشتند داوطلب اشغال آن مقام شدند و مورد عنايت و جوانمردى امراء كه نيازمند خرد و دانش ايشان بودند قرار گرفتند . فيلسوفان بزرگ قرون 6 و 5 ق . م . ، مانند كنفوسيوس و منسيوس و نظاير آنان ، از ميان همين گروه برخاسته بودند . « 137 »
شى هوانگتى وحدت چين را تأمين كرد
بنابر اخبار و روايات چينى « شى هوانگتى » كه از آميزش نامشروع ملكهء امارت چين با لو « 138 » زاده شده بود ، پس از تلاش بسيار بر اريكهء امارت نشست . پس از يك رشته جنگهاى خونين براى اولينبار
هامش
( 136 ) .Leibnitz( 137 ) . سير تمدن ، پيشين ، ص 504 .
( 138 ) .Lu