تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
تحت حمايت خود گيرد و وسايل رفاه ايشان را فراهم سازد . » و باز اعتقاد به اينكه اگر چنين نكرد فرمانبران حق دارند از راه طغيان حكومت خود را واژگون سازند ، چيزى بجز خلاصهء قسمتى از تعاليم كنفوسيوس نبود . . . « 129 »

سياست و مملكت‌دارى

به نظر كنفوسيوس ، حكام و فرمانروايان بايد نسبت به عموم ، پدرانه و مشفقانه رفتار كنند و اشخاص كاردان و راسترو را به تصدى كارها بگمارند ؛ « گرداندن حكومت وابسته به انتخاب مردان شايسته است . » او در جواب يكى از شاگردانش دربارهء حكومت گفت : اگر مردم به حكام خود ايمان نداشته باشند دولت قوام و دوامى نخواهد داشت . او در مدينهء فاضله‌اى كه براى خود ساخته ، از جمهوريت جهانى سخن مىگويد و خواهان روزى است كه مردم زمام كارهاى خود را به دست اشخاص با استعداد و فضيلت بسپارند تا آرامش و صلح عمومى در جهان برقرار شود و فكر همانندى و برادرى چنان وسعت يابد كه مردم تنها والدين خود را والدين خود ندانند و تنها كودكان خود را كودكان خود نشمرند . سالخوردگان تا هنگام مرگ از وسايل معيشت برخوردار شوند و از بيوگان و يتيمان و عليلان درست نگهدارى شود . حقوق هرمرد محفوظ و مقام هرزن محترم باشد ، همه به توليد ثروت پردازند و از اسراف و تبذير خوددارى كنند ، از كاهلى دورى گزينند و در كارها تنها به فكر نفع شخصى نباشند ، خودپرستى محكوم شود ، تا دزدان و خائنان فتنه‌جو به ظهور نرسند . كنفوسيوس به حقوق فردى احترام مىگذارد ولى درعين‌حال كه قوام نظام خانواده را بر فرمان بردن كودكان از پدران و مادران ، و اطاعت زن از شوهر مىداند ، مىگويد فرزند در حين خدمت به والدين مىتواند آنان را به حق نكوهش كند ، اما به آرامى . وقتى كه دريابد كه مايل به پيروى اندرز او نيستند ، بر شدت تكريم بيفزايد ولى ( از قصد خود ) چشم نپوشد . هرگاه فرمانى ناصواب باشد بايد كه فرزند در برابر پدر خود مقاومت كند و وزير در مقابل خداوندگار خويش بايستد و دستورات ناصواب او را به كار نبندد . به نظر محققان شوروى ، « منافع اشرافيت در مكتب كنفوسيوس انعكاس يافته است . اين متفكر بزرگ ، آيينى ايده‌آليستى بنيان نهاد كه در آن سياست با اخلاق درهم‌آميخته . . . كنفوسيوس براساس اصل انسانى مناسبات بين مردمان را به شكلى تنظيم كرد كه احترام به فرد سالمندتر و انجام بيقيد و شرط تكاليف افراد در قبال اجتماع ، در هروضعى كه هستند ، خطوط اصلى آن را تشكيل مىدهد . » « 130 »

نفوذ فكر كنفوسيوس

با مرگ كنفوسيوس آثار و افكار او از خاطره‌ها محو نشد ، بلكه عده‌اى از دانشمندان از عقايد و نظريات او پيروى كردند و به گسترش افكار او همت گماشتند . در اين جريان ، عده‌اى به نام قانونگرايان به مخالفت با پيروان كنفوسيوس برخاستند و گفتند نمىتوان به اتكاء نيكنهادى مردم ، حكومت را به اشخاص معين سپرد . بهتر آن است كه به‌جاى افراد ، قانون را بر سرنوشت مردم حاكم ساخت تا با گذشت
هامش
( 129 ) . سير تمدن ، پيشين ، ص 225 . ( 130 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 1 ، پيشين ، ص 297 .