بود ، در هفتاد سالگى توانستم از درخواست دل پيروى كنم ، بىآنكه از راه صواب انحراف جويم . »
استاد در سن هفتاد و دو سالگى درگذشت . در ايام بيمارى يكى از شاگردانش خود را به دو رسانيد ، استاد به او گفت زمان مرگ من فرارسيده است . و چون درگذشت ، شاگردانش باشكوه و تشريفاتى كه زيبندهء او بود وى را به خاك سپردند و عدهاى از آنها سالها ، در كلبه - هايى كه كنار گورش ساختند سوگوارى كرده ماتم گرفتند .
آثار و افكار كنفوسيوس
كنفوسيوس نمايندهء طبقهء پيشرو و مترقى عهد خود بود . او مىكوشيد كه اذهان و افكار مردم را متوجه زندگى مادى كند و حتى الامكان آنها را از دقت در امور آسمانى و فلسفهء ماوراء الطبيعه بازدارد .
با آنكه به اقتضاى زمان ، گاهوبيگاه از دعا و نماز و توجه به شعائر مذهبى و نياپرستى سخن گفته ، از پاسخ به مسائل لاهوتى روىگردان بود . وقتى از او پرسيدند كه آيا مردگان دانش دارند يا بيدانشند ؟ كنفوسيوس از دادن پاسخ قطعى خوددارى نمود . و چون دربارهء ماهيت مرگ از او سؤالى شد ، جواب داد : « تو كه زندگى را نمىشناسى چگونه مىتوانى به شناسايى مرگ نايل آيى ؟ » يكى از شاگردانش پرسيد : « خرد چيست ؟ » استاد در جواب گفت : « خود را سخت به وظايف انسانها وقف كردن و به موجودات روحانى حرمت نهادن ولى از آنها دورى گرفتن ؛ اين را مىتوان خرد دانست . » بنا به گفتهء شاگردانش ، چيزهاى خارق العاده ، قدرتنمايى ، و موجودات روحانى هيچگاه مورد بحث او قرار نمىگرفت . شاگردانش براى اثبات خضوع فلسفى او مىگويند : وقتى كودكان ولگرد از او پرسيدند ، « آيا خورشيد هنگام بامداد كه درشتتر مىنمايد به زمين نزديكتر است يا نيمروز كه گرمتر است ؟ » او اظهار عدم اطلاع كرد و مورد ريشخند آنها قرارگرفت . او در كتاب آموزش بزرگ خود نظريات اخلاقى و اجتماعى و راه ترقى و تكامل جامعه را به اين نحو بيان مىكند : « پيشينيان كه مىخواستند فضيلت اعلى را در سراسر شاهنشاهى پخش كنند نخست امارتهاى خود را به خوبى انتظام مىبخشيدند ؛ براى انتظام بخشيدن به امارتهاى خود ، نخست به خانوادههاى خود نظام مىدادند ؛ براى نظام دادن به خانوادهء خود ، نخست نفوسشان را پرورش مىدادند ؛ براى پرورش خويشتن ، نخست قلوب خويش را پاك مىكردند ؛ براى پاك كردن قلوب خود ، نخست مىكوشيدند تا در افكار خود صادق و صميمى باشند ؛ براى آنكه در افكار خويش صادق و صميمى باشند ، نخست دانش خود را تا برترين مرز مىگستردند ؛ گسترش دانش زادهء پژوهش در احوال اشياء است . از پژوهش در احوال اشياء دانش كامل مىشود . از كمال يافتن دانش ، افكار آنان خلوص مىيافت ؛ از خلوص افكار آنان ، قلوبشان پاك مىگشت ؛ از پاكى قلوبشان ، نفوسشان پرورش مىيافت ؛ از پرورش نفوسشان ، خانوادههايشان نظام مىگرفت ؛ از نظام گرفتن خانوادههايشان ، امور امارات قوام مىپذيرفت ؛ از گردش درست امور ، امارات سراسر شاهنشاهى به آرامش و سعادت مىرسيد . » « 128 »
كنفوسيوس در جواب « تسه كونگ » كه پرسيده بود : « آيا كلمهء واحدى وجود دارد كه
هامش
( 128 ) . همان ، ( به اختصار ) .