تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
دهقانان و طبقات پايين به سختى اعتراض كردند . سرانجام ، عرف و قانون باهم از در سازش در آمدند و در مواردى چند ، عرف بر قانون غالب آمد . آرامش مناطق ملوك الطويفى هرچندسال يك بار با حملهء وحشيان گرسنه درهم مىريخت و مردم به جان هم مىافتادند و گاهى دهها هزار سر از تن جدا مىشد . دهقانان ، گاه براى خود و بيشتر براى تيولداران كه هم صاحب زمين و هم مالك كشاورزان بودند ، كار مىكردند . بيگارى معمول بود . ايجاد ترعه‌هاى طولانى ، فعاليتهاى وسيع كشاورزى ، درختكارى ، ابريشم‌سازى و در برخى نقاط ماهيگيرى و استخراج معادن با با مداخلهء دولت صورت مىگرفت . در داخل شهر ، طبقهء تاجرپيشه‌اى ( بورژوازى ) به وجود آمدند كه از بهترين وسايل زندگى آن‌روز برخوردار بودند . آنها بهترين لباسها را بر تن مى - كردند ، بر گارى و زورق و ارابه سوار مىشدند و در خانه‌هاى خوش ساخت خود از ميز و صندلى و كاسه و بشقابهاى سفالين مزين استفاده مىكردند و به عقيدهء ويل دورانت ، محتملا سطح زندگى اينان از سطح زندگى معاصرانشان در يونان عصر « سولون » يا روم عصر نوما « 124 » بالاتر بود . در همين ايام ، از بركت توليد و سازمان اقتصادى بالنسبه منظمى كه پيدا شده بود ، زبان و ادبيات و فلسفه و هنر چينى راه كمال پيش‌گرفت و خلاقترين متفكرين چينى ، يكى بعد از ديگرى ، در شهرها و در بازارها به اشاعهء آثار و افكار خود مشغول شدند . « در قرن ششم و پنجم ق . م . چين نيز مانند هند و ايران و سرزمين يهود و يونان ، نوابغ درخشانى در فلسفه و ادب به بارآورد . روشنفكرى در چين نيز ، مانند يونان ، آغاز اين دوره بود . جنگها و هرج و مرجها راه پيشرفت فكر را باز كرد و مردم شهرى را جوياى آموزگارانى ورزيده ساخت ، تا هنرهاى فكرى را به ايشان بياموزند . پس ، از ميان مردم آموزگارانى برخاستند و به زودى دريافتند كه الهيات برپايه‌اى لغزان استوار است و اخلاق امرى نسبى . . . مىباشد . ناچار مدينه‌هاى فاضله‌اى در خيال ساختند . صاحبان شوكت و اقتدار كه پاسخ گفتن به سؤالات آموزگاران مردم را دشوارتر از كشتن آنان مىيافتند برخى از آنان را به هلاكت رسانيدند . » برخى از اين متفكرين چنان در بحث و سفسطه مهارت داشتند كه مىتوانستند يك روز امرى را ثابت كنند و روز ديگر خلاف آن را به ثبوت رسانند .

لائوتزه

عده‌اى لائوتزه را بزرگترين متفكر چين قبل از كنفوسيوس مىشناسند . وى به اقتضاى محيط نامساعدى كه در آن زندگى مىكرد ، افكار و عقايدى منفى و ايده‌آليستى داشت و به تلاش و كوشش براى بهبود زندگى معتقد نبود . او مىگفت ، علت هرچيزى تائو يا قانون طبيعت يا روح كلى است . آنها كه در راه كسب ثروت و افتخارات اين جهان كوشش مىكنند تائو را در اشياء مادى خواهند ديد ؛ درحالىكه ماديات فناپذيرند . خردمندان واقعى كسانى هستند كه هيچ آرزو ندارند و سعى و تلاش نمىنمايند بلكه با خيالى آسوده خويشتن را تسليم حوادث مىكنند . لائو معتقد بود كه در روزگار قديم ، حيات ، از صلح و آرامش برخوردار بود ، ولى اين
هامش
( 124 ) .Numa