تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
پيش از آنكه چينيان با تمدن غرب آشنا شوند سكنهء اروپا و آمريكا را وحشى مىشمردند . حتى تا 1860 در اسناد رسمى به‌جاى كلمهء بيگانه واژهء « بربرها » را استعمال مىكردند و خود را برگزيده‌ترين اقوام جهان مىشمردند . با وجود هرج‌ومرج سياسى ، علوم پس افتاده و صنايع كم‌مزد و شهرهاى بويناك و كشتزارهاى پلشت و سيلها و خشكيها و بيدردى و بيرحمى و فقر و خرافات و توليد مثل بىبندوبار و جنگهاى خودكشى مانند و كشتار و شكستهاى حقارت - آميز ، باز شايد حق با آنها باشد ؛ زيرا در پس اين پردهء تاريك كه به چشم بيگانه مىخورد يكى از كهنترين و غنىترين تمدنهاى زنده وجود دارد . سنن شعرى آن به 1700 سال پيش از مسيح مىرسد . فلسفهء كهنسالى دارند كه گرچه خيال‌آميز است باز عملى است و گرچه ژرف است باز دريافتنى است . چينىسازى و پيكرسازى آنان استادانه ، و در نوع خود بينظير است . هنرهاى خرد آنان در اوج سادگى و كمال است و جز در ژاپن رقيبى ندارد . در هيچيك از ادوار تاريخ چين و ژاپن اثربخش‌تر از اخلاقيات چينيان ديده نشده است . سازمان اجتماعى آنان بيش‌از همه سازمانهاى اجتماعى تاريخ ، تاب آورده و انبوهترين جمعيتها را سامان بخشيده است . شكل حكومت آنان ، تا زمانى كه بر اثر انقلابها نابود شد ، همواره كمال مطلوب فيلسوفان بود . جامعهء آنان چنان است كه فرازونشيب بابل و آشور و ايران و سرزمين آتن و روم و ونيز و اسپانيا را ديده و در زمانى كه يونانيان در توحش به سر مى - بردند ، متمدن بوده و شايد پس از اين نيز كه اروپاى آشفته به ظلمت و توحش باز گردد ، پايدار بماند . بايد ديد كه راز ديرپايى حكومت و هنرنمايى و چيره‌دستى و وقار و عمق روحى چينيان چيست . « 123 »

تمدن چينى در دورهء ملوك الطوايفى

در چين قديم ، صدها منطقهء فئودالى وجود داشت و هريك ، تحت فرمان يك امير به سر مىبردند . مهمترين فعاليت اقتصادى ، كشاورزى بود . حوزهء قدرت هرفئودال را يك شهر و حومهء آن تشكيل مىداد . هر يك از شهرها بوسيلهء ديوار محكمى از مزارع جدا مىشد و حومهء هرشهر نيز ، بوسيلهء ديوارهاى كوچكتر ، از خطر هجوم احتمالى صيانت مىشد . در داخل شهرها ارباب حرف و صنايع و پيشوايان دين و دولت زندگى بهترى داشتند . پس از قرنها يكى از امرا يعنى امير « جى » يا « چين » نفوذ و قدرت بيشترى كسب كرد و پس از فتح ساير اميرنشينها ، شاهنشاهى يگانه به وجود آورد و نام خود « چين » را به تمام مناطق تسخير شده داد . باوجود تمركز نسبى كه به اين ترتيب ايجاد شده بود دربارهاى ملوك الطويفى كماكان برقرار بودند . امارت چين پس از چندى به وضع قوانين و مقرراتى تازه دست زد ، ولى اين قوانين كه براساس مصالح و منافع اشراف تدوين شده بود با عرف و رسم و شيوهء قديم مردم تباين داشت ؛ به‌همين علت ،
هامش
( 123 ) . همان .