تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
دهنده و خالق هم عقيده ندارد . اين مردان عجيب در جنگلها ، كنار جاده‌ها ، بىحركت و مستغرق در خود ديده مىشوند . برخى پير و برخى جوانند ، بعضى لنگى به كمر مىبندند ، تن‌پوش برخى فقط خاكستر است . چهارزانو مىنشينند و بيحركت به بينى يا ناف خود خيره مىشوند . برخى ساعتها و روزها يكراست به خورشيد نگاه مىكنند و آهسته‌آهسته كور مىشوند . برخى در گرماى نيمروز پيرامون خود آتش روشن مىكنند . بعضى پاى برهنه بر آتش راه مىروند ، يا آتش روى سر خود مىريزند . بعضى با پيكرى برهنه 35 سال بر تخت ميخ مىخوابند . برخى پيكر خود را هزاران فرسنگ بر زمين مىغلتانند تا به زيارتگاه برسند . برخى خود را به درخت زنجير مىكنند يا در قفس زندانى مىشوند تا بميرند . برخى تا گردن خود را در خاك دفن مىكنند و به‌همين وضع چندين سال يا تا پايان عمر مىمانند . بعضى از ميان دوگونهء خود سيمى مىگذرانند تا از حركت آرواره جلو گيرند و بدينسان خود را به خوردن مايعات محكوم مىكنند . برخى مشتها را به‌هم قفل مىكنند و چندان نگاه مىدارند تا ناخنها از پشت دست بيرون زند . بعضى يك دست و يك پا را بالا نگاه مىدارند تا سرانجام خشك مىشود و مىميرد . . . روش تأمل و تفكر توأم با رياضت يعنى آيين يوگا در دوران وداها نيز وجود داشته . اسكندر مقدونى از قدرت « برهنه مرتاضان » در تحمل درد به حيرت افتاده ، از نگريستن بازايستاد و يكى از آنان را فراخواند تا با او زندگى كند ، اما جوكى هند هم به صلابت « ديوگنس » بود و از پذيرفتن دعوت سرپيچيده گفت به‌همين‌كه هيچ ندارد خرسند است . مرتاضان همدم وى نيز به آرزوى كودكانهء مقدونيان كه مىخواستند بسيط زمين را تسخير كنند لبخنذ مىزدند و مىگفتند آدمى را از مرده و زنده چند وجب خاك كفايت مىكند . فرزانهء ديگرى به نام « كالانوس » « 106 » ( 326 ق . م . ) همراه اسكندر به ايران رفت ، در آن ديار بيمار شد و رخصت مرگ خواست و گفت مرگ را بر بيمارى ترجيح مىدهد و آرام بر تودهء هيمه بالا رفت و در برابر ديدگان حيرتزدهء يونانيان كه هرگز چنين دليرى عارى از خونريزى نديده بودند ، زنده‌زنده سوخت . غير از آنچه به اجمال گفتيم ، در سرزمين هند ، مكاتب و آيينهاى فلسفى ديگرى وجود داشته كه ذكر آنها در اين مختصر امكان ندارد . از مطالعهء نظريات عميق فلاسفهء شرق به اين نتيجه مىرسيم كه همانطور كه شرق به علم غرب وامدار است غرب نيز مديون تفكرات فلسفى هنديان و ديگر ملل شرقى است . « 107 »

يك شاه منظم و عدالتخواه

پس‌ازآنكه اسكندر از ايران به هند روى آورد و دوران حكومت او سپرى شد ، زمام اختيار هند به دست « چاندرا گوپتا » افتاد . وى پادشاه منظمى بود ، همهء اوقات او صرف رتق‌وفتق امور قلمرو مترقى وى مىشد . روز او به شانزده بخش نود دقيقه‌اى تقسيم شده بود ؛ در بخش اول روز از خواب برمىخاست و خود را براى تفكرات مذهبى آماده مىكرد ؛ در بخش دوم ، گزارش
هامش
( 106 ) .Calanus( 107 ) . « آيين يوگا » خلاصه‌اى است از : تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش دوم ) ، پيشين .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 246 | مرتضى راوندى