آشوكا معروف بود . وضع فكرى او پس از چندى تغيير يافت . كليهء اسرا و زندانيان بىتقصير را آزاد كرد ، زمينهايى را كه به زور از مردم گرفته بود ، پس داد . در سنگنبشتههايى كه از آن ايام در دست است آشوكا نفرت و پشيمانى خود را از كشتارها و خونريزيهاى گذشته ابراز مىدارد و مىگويد :
« تنها پيروزى واقعى پيروزى بر نفس خود و پيروزى بردلهاى مردم از راه خدمتگزارى است . » وى در جاى ديگر مىگويد : « من مىخواهم كه تمام موجودات جاندار براى خود امنيت و تسلط بر نفس و آسايش فكرى و شادمانى داشته باشند . »
آشوكا در دوران سلطنت سى و هشت سالهء خود كوشيد تا تمام نيروى خود را در خير و رفاه عمومى به كار برد . در يكى از فرمانها مىگويد : « در هروقت و هرجا ، چه مشغول غذا خوردن باشم و چه در اندرون زنان ، چه در بستر باشم و چه در خلوتگاه ، چه در ارابه باشم و چه در باغها و كاخها ، خبرگزاران و مأموران بايد دايما امور مربوط به مردم را به اطلاع من برسانند . »
« ه . ج . ولز » در كتابش به نام سطور ممتاز تاريخ دربارهء آشوكا مىگويد : « درميان دهها هزار نام پادشاهان و حكمرانان كه ستونهاى تاريخ با القاب عظيم الشأن ، آسمان اقتدار ، كيوان پايگاه ، و اعليحضرت و قدر قدرت و كلمات مشابه آنها كه براى ايشان به كار رفته است پرشده ، نام آشوكا همچون يك ستارهء تنها مىدرخشد . . . » « 109 »
ادبيات و هنر هند
همانطور كه در اروپاى قرون وسطى آثار علمى و ادبى به زبان مردهء لاتين كه مردم از فهم آن عاجز بودند به رشتهء تحرير درمىآمد ، در هند باستانى نيز فلسفه و ادبيات به زبان سانسكريت كه پيوند خود را از مردم گسيخته بود ، نوشته مىشد ؛ ولى اين وضع دوام نيافت و از قرن پنجم ق . م . هنديان زبان خود را تغيير دادند و در سدهء چهارم پيش از ميلاد براى خود دستور زبان نوشتند . نويسندگان عهد عتيق از برگ خرما و پوست درخت بجاى كاغذ و از ميلهء آهن بجاى قلم استفاده مىكردند . كاغذ در حدود هزار سال بعد از ميلاد بوسيلهء مسلمين به هند راه يافت .
در آموزش و پرورش هندى ، روحانيون نقش اساسى داشتند و شايد براى آنكه راز كتب مذهبى بر همه آشكار نشود از اشاعهء خط و كتاب جلوگيرى مىكردند . فرزندان برهمنان و بعضى فرقههاى ديگر حق فراگرفتن علم را داشتند . آموزش جنبهء مذهبى داشت ، حفظ كردن درسها و خواندن و نوشتن و حساب جزء برنامه بود . بعدا دستور زبان ، هنرهاى دستى ، طب ، منطق و فلسفه را به دانشجو مىآموختند و هنگامى كه او را به جهان خارج روانه مىكردند ، مىگفتند ، ربع تعليم و تربيت را معلم ، ربع آن را مطالعهء شخصى ، ربع آن را دوستان خصوصى ، و ربع ديگر را زندگى تدارك مىكند .
پس از پايان تعليم سرخانه ، محصل به يكى از دانشگاهها روانه مىشد . بطور كلى در فرهنگ هندى به كتاب كمتر توجه داشتند بلكه آموزش بيشتر شفاهى بود و مردم عاليترين ميراث فرهنگى خود را از راه گوش حفظ مىكردند .
هامش
( 109 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول بخش دوم ) ، پيشين ، ص 640 به بعد .