در ادبيات هند ، هرچه درخور نوشتن بود به قالب شعر درمىآمد ؛ حتى رسالههاى علمى ، پزشكى ، منطقى و هنرى همه يا موزون و يا مقفى و يا به هردو صورت بيان شده . حكايات تمثيلى هند بيشتر به صورت شعر بود . « سر ويليام جونز » مىگويد كه : « هندوها سه چيز را از آن خود مىدانند ؛ آموزش از طريق حكايات تمثيلى ، شطرنج ، و دستگاه اعشارى . »
درام
درام در هند سابقهاى كهن دارد ، زيرا جشنها ، نمايشهاى مذهبى و رقص و ذوق عمومى ، سبب پيدايش درام و تئاتر هندى گرديده است . در تئاتر هندى تراژدى وجود ندارد ، هرنمايشنامه پايان خوشى دارد ، عاشق وفادار هميشه پيروز است ، فضيلت هميشه حاكم است ، بازيكنان از زن و مرد نقش خود را به خوبى ايفا مىكنند .
هند در طول تاريخ پنجهزار سالهء خود هنرنماييهاى فراوان كرد ، ولى بازماندهء آثار گرانبهاى هندى بيشتر شكسته و ناقص است و « نشئهء بتشكنى مسلمانان ، شاهكارهاى بيشمارى از ساختمانها و پيكرها را ويران كرد . » موسيقى هند دستكم سههزار سال عمر دارد ؛ شعر و سرود و موسيقى و رقص همه جزء زندگى مذهبى و شعائر باستانى هند است .
موسيقيدانان ، خوانندگان و رقاصان ، مانند همهء هنرمندان هند از طبقات پست بودند .
نقاشى نيز در هند سابقهاى قديم دارد . گچنگارههاى بودايى مربوط به صد سال قبل از ميلاد است . در يكى از غارها چهار آهو نقاشى شده و رقت احساس بوداييان را نسبت به حيوانات نشان مىدهد و در سقف نقش گلها و مرغ ديده مىشود . نظاير اين آثار هنرى در ساير غارها ديده شده است . پيكرتراشى نيز در هند مورد توجه بوده منتها اين هنر مانند ساير پديدههاى هنرى رنگ مذهبى داشته . « پيكرتراش بيشتر آنچه را روحانيون خواستارند قلمزده نه آنچه راكه خود آرزو مىكرده . در هند همهء هنرها به مذهب تعلق داشته نه به نفس هنر ؛ و هنر همواره كنيز كمربستهء الهيات بوده است . » « 110 »
جواهر لعل نهرو مىگويد :
مبادلات ايران و هند
درميان مردمان و نژادهاى بسيار كه با زندگى و فرهنگ هند تماس پيدا كردهاند و در آن نفوذ داشتهاند ، قديمترين و مداومترينشان ايرانيها مىباشند . در واقع ، روابط ميان دو كشور به زمانى حتى پيش از آغاز تمدن هند و آريايى مىرسد ، زيرا قبايل هند و آريايى و ايرانيان قديم ، هردو از يك اصل و نسب مشترك جدا شدهاند و هريك راه جداگانهاى براى خود در پيشگرفتهاند . از آنجا كه اين دو ملت از نظر نژادى باهم مربوط بودهاند ، مذاهب وداى هند با مذهب زردشتى ايران وجوه اشتراك فراوان دارد . زبان سانسكريت ودايى نيز با زبان پهلوى باستانى كه زبان اوستا بوده است ، هريك به ديگرى بسيار شبيه هستند .
زبانهاى باستانى سانسكريت هندى و پهلوى اوستايى ، هريك ، جدا از ديگرى تكامل يافتهاند ، اما بسيارى از انديشههاى لغات و كلمات در آنها مشترك بود ؛
هامش
( 110 ) . تاريخ تمدن ، ( كتاب اول - بخش دوم ) ، پيشين ، ص 806 به بعد .