خورشيد را نديده مگر با زمزمهء عبادت غسلكنندگان . اين عمل مذهبى هزار سال است كه بوسيلهء مؤمنين در زمستان و تابستان طى تشريفات خاص ، صورت مىگيرد . در محيط آزاد هندوستان شكاكان و زنديقها با آزادى كامل بر كليهء اين معتقدات لبخند مىزنند . ويل دورانت مىنويسد :
. . . بدون شك ، در زمانى كه هند ثروتمند بود شكاكان بيشمار داشت ، زيرا انسان در دوران سعادت و اقبال نسبت به خدايان خود شك پيدا مىكند . و بيش از همه وقت ، زمانى آنها را مىپرستد كه بدبخت و بيچاره شود . ما به چارواكاس و ساير زنديقهاى دوران بودا اشاره كرديم . . . در يك كتاب قديمى به نام الهيات چند قضيه خلاصه و ساده شده است : 1 ) هيچنوع تناسخى وجود ندارد ، نه خدايى هست و نه بهشت و دوزخى و نه جهانى ؛ 2 ) همهء نوشتههاى مذهبى قديم كار يك عده احمق فريبگر است ؛ 3 ) طبيعت ابداعكننده و زمانه ويرانكننده حاكم بر تمام اشيائند . . . شايان توجه آنكه بيان اين سخنان ، آن هم در جامعهاى كه همواره طبقهء روحانى بر آن سلطنت مىكرد ، امكانپذير بوده است بىآنكه بر گويندهء آن زيان و رنجى رسد . صرفنظر از فشارهاى خارجى ، قارهء هندوستان همواره از آزادى انديشه برخوردار بوده است ، و اين آزادى از آزادى اروپائيان قرون وسطى ، كه تمدن آن با تمدن هند مطابقت دارد ، خيلى بيشتر بود . . . به نام دين در هند هيچ خونى نريخته است مگر به دست مهاجمان . عدم تساهل همراه دين اسلام و مسيحيت به هند رفت . مسلمانان معتقد بودند كه با خون كفار بهشت را خريدارى مىكنند و پرتغاليها نيز هنگامى كه گوآ « 101 » را تسخير كردند ، تفتيش عقايد را در هند رواج دادند . . . « 102 »
متفكرين و فلاسفهء جديد
« سرزمين هند گهوارهء نخستين افكار فلسفى است ، و شايد در هيچيك از ممالك جهان شوق به فلسفه به اندازهء شوقى كه هنديان به امور فلسفى دارند ، نبوده است . بررسى در مسائل فلسفى ، تنها مورد علاقهء تودهء مردم نبوده بلكه بزرگان و سلاطين هند با شوق و افتخار ، در محافلى كه رهبران مكاتب مختلف فلسفى در آن به بحث و جدل مىپرداختند ، شركت مىكردند و گاه پادشاه به برندهء مسابقه جايزهاى گرانبها مىپرداخت .
در هند بيشتر معلمان فلسفه به بحثوگفتگو با مخالفان خود مىپرداختند و بدون بيم و هراس ، خود را معروض مخالفتها و پرسشهاى آنان قرار مىدادند . غالبا استادان فلسفى زير درختى بر بوريا مىنشستند و شاگردان روبروى استاد چهارزانو قرار مىگرفتند . مكاتب فلسفى هند بسيار است . در دوهزار سال پيش يك هندوى اهل منطق آيين « نيايا » ( يعنى روشى كه ذهن آدمى را به نتيجه رهبرى مىكند ) را در پيش كشيد . اين متفكر هندى براى
هامش
( 101 ) .Goa( 102 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش دوم ) ، پيشين .