تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ساده‌لوحى كه به او پرخاشجويى مىكرد چنين گفت : « اگر كسى نخواهد هديه‌اى را كه به او پيشكش مىشود بپذيرد ، هديه به چه‌كسى تعلق دارد ؟ » مرد جواب داد « به كسى كه او را پيشكش كرده . » بودا گفت « پسر من ، من نمىخواهم دشنام تو را بپذيرم و از تو درخواست مىكنم كه هديه را براى خودت نگاه دارى . . . » بودا اگرچه مقدارى از تعاليم خود را مديون دوره‌گردان يا سوفسطاييان سيار همعصر خويش بود ، اما در تعليم ، روشى شگرف و بينظير داشت . . . نزديك 1200 نفر پيروانش به دنبالش حركت مىكردند ، هرگز به فكر فردا نبود . . . بعدازظهرها به تفكر مىپرداخت و عصرها را صرف موعظه مىكرد . گفتارهاى او روش سقراطى داشت و به صورت سؤال و جواب و تمثيلهاى اخلاقى و مباحثات مؤدبانه با كلمات قصار و موجز بود . . . وى نظر خود را دربارهء حيات چنين تشريح كرده است : « زندگى رنج است ، و رنج ناشى از خواهش است ؛ و خردمندى در فرونشاندن همهء خواهشهاست . . . » به آداب دينى و يا پرستش ماوراء الطبيعه و الهيات ادنى اعتنايى نداشت . يك‌بار برهمنى گفت كه مىخواهد با غسل در گايا خود را از گناهان پاك كند ، بودا به وى چنين گفت : « اى برهمن ، غسلت را در همين‌جا بكن ، آرى در همين‌جا نسبت به جميع موجودات مهربان باش . اگر تو سخن دروغ نگويى ، و كسى را از حيات محروم نكنى و چيزى را كه به تو تعلق ندارد نستانى و در انكار نفس استوار بمانى ، از رفتن به گايا چه نفعى به دست خواهى آورد ؟ هر آبى براى تو گايا خواهد بود . » « 97 » در تاريخ دين هيچ‌چيز شگفت‌انگيزتر از اين نيست كه مىبينيم بودا يك دين جهانى بنياد مىگذارد ، و درعين‌حال از هرگونه بحث دربارهء ابديت و جاودانى بودن روح ، و يا خدا پرهيز مىكند ؛ مىگويد : « بينهايت افسانه‌اى بيش نيست ، افسانهء فلاسفه‌اى است كه آنقدر فروتن نيستند كه اعتراف كنند يك ذره نمىتواند جهان را ادراك كند . . . » بودا صريحا به نظام طبقاتى حمله نمىكند ، ولى آشكارا به شاگردان خويش مىگويد : « به همهء كشورها برويد و اين عقيده را تبليغ كنيد كه فقير و غنى پست و بلند ، همه يكى هستند و همهء فرقه‌ها در اين آيين به‌هم مىپيوندند ؛ همچنين كه رودخانه‌ها و درياها به‌هم مىپيوندند . » رسم قربانى كردن حيوانات را محكوم مىكرد . . . كليهء آيينهاى پرستش موجودات ما فوق طبيعى ، كليهء رياضتها و عبادات را مردود مىشمرد . به آرامى و بدون مباحثه ، دينى را پيشنهاد مىكرد كه از اصول جزمى و كهانت كاملا مبرى است و براى رستگارى راهى را نشان مىداد كه بر روى كافر و مؤمن هردو گشاده است . . . بر انديشهء عبادت به خداى مجهول لبخند مىزند و مىگويد : « اين فكر ، كه اسباب خوشبختى و بدبختى ما را موجود ديگرى فراهم مىكند احمقانه است ؛ زيرا سعادت و شقاوت هميشه محصول سلوك و اميال خود ماست . » در تعليمات او از بهشت و دوزخ و برزخ اثرى نيست ، اعتقاد به روح را رد مىكند ، اعتقاد او دربارهء جهان ، موافق با عقيدهء هراكليوس و برگسن است . و در مورد روح با نظريهء هيوم موافقت دارد : « آنچه ما مىدانيم همه از حواس و تأثرات خود ماست . » با اين حال فلسفهء بودا
هامش
( 97 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش دوم ) ، پيشين ، ص 626 .