افزودند . . . وضع كاستها « 89 » و طبقات اجتماعى خيلى بدتر شده بود ، مردم عادى از فالگيران و غيبگويان و افسونگران و ساحران و شيادانى كه به اين امور مىپرداختند وحشت داشتند . . .
در چنين موقعى ، بودا به عنوان يك مصلح بزرگ و عمومى ظهور كرد و برضد جباريت كاهنان و روحانيان و تمام بدعتها و مفاسد و معايبى كه بر آيين قديمى ودا ضميمه شده بود ، حمله برد .
او تأكيد داشت كه مردم بايد خوب زندگى كنند و رفتار و اعمال نيك و پسنديده را رواج دهند و عمل كنند نه اينكه كوركورانه به « پوجا » ها و مراسم مذهبى بيمعنى از آن قبيل بپردازند . » « 90 »
در هند قرنها نويسندگى براى مقاصد بازرگانى به كار مىرفته و در وداها معلوم نيست كه مؤلفين با خط و كتابت آشنايى داشتهاند يا خير . ظاهرا شريعت بودا پيش از قرن سوم ق . م .
تدوين نشده است و هنديها قرنها ادبيات مذهبى خود را از راه روايت و حافظه حفظ كردهاند .
ودا بمعنى دانش است و كليهء اطلاعات ما دربارهء هند باستان از آن به دست مىآيد .
تعليمات استاد كه به بهترين و عزيزترين شاگردان تفويض شده به نام اوپانيشادها خوانده مىشود كه بوسيلهء پاكان و فرزانگان تصنيف شده است و حاوى تعليمات فلسفى و مذهبى است .
ويل دورانت مىنويسد : « تم اصلى اوپانيشادها حول اسرار اين جهان دور مىزند ؛ ما از كجا پا به عرصهء وجود گذاشتهايم ، كجا زندگى كردهايم و به كجا مىرويم ؟ اين برهمنانى كه داناى را زند به ما بازگويند به فرمان چهكسى در اينجا رحل اقامت افكندهايم ؟ آيا بايد زمان يا طبيعت و يا احتياج و يا تصادف و يا عناصر ، علت شناخته شوند ، يا كسى علت شناخته شود كه روح برتر خوانده شده است . » « 91 »
متفكرين هندى عقل آدمى را براى كشف اسرار جهان نارسا مىديدند و مىگفتند :
« اين مغز ناتوان كه از يك عمل حساب مختصر رنج مىبرد چگونه مىتواند فراخناى بغرنج و درهم پيچيدهء اين جهان را كه خود جزئى ناپايدار از آن است ، ادراك كند . »
فلسفه
از آن روزگار كهن ، در هند نيز شكاكان ، زنديقها ، سوفسطاييان و ملحدينى وجود داشتند كه حكما و پيشوايان دين را به باد تمسخر مىگرفتند و اعلام مىكردند : « نه خدايى هست ، نه بهشتى ، نه جهنمى ، و نه تناسخى و نه عالمى ؛ و مىگفتند وداها و اوپانيشادها تأليف سفهايى است خودبين و اوهامى بيش نيست و الفاظ هم دروغ و باطلند و مردم گول سخنان شيرين افسونآميز را مىخورند و به خدايان و معابد مقدس روى مىآورند . . . موقعى كه بودا رشد كرد و مرد شد ، جميع
هامش
( 89 ) . در مذهب هندو مردم به طبقات مختلف روحانيان ، جنگجويان ، پيشهوران و دهقانان تقسيم مىشدند كه هرطبقه يك كاست ناميده مىشد . گروهى هم خارج از تمام طبقات . . . به كارهاى پست مىپرداختند . هر كاست نيز به كاستهاى ديگر تقسيم مىشد . اكنون پس از استقلال هند ، برطبق قانون اساسى ، اين وضع ازميان رفته است .
( نقل از : نگاهى به تاريخ جهان ، ترجمهء محمود تفضلى ) .
( 90 ) . نگاهى به تاريخ جهان ، ص 87 ، 90 ( به اختصار ) .
( 91 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش دوم ) ، پيشين .