ساختن تكيه را نيافته است .
شرح
( 175 ) . حافظ : « شاه شجاع وصيت كرده بود چنانكه ذكر آن گذشت كه مملكت كرمان به سلطان احمد برادرش دهند . سلطان احمد كرمان را به موجب فرمودهء شاه شجاع تصرف نمود و مملكت سپاهان را به برادر دگر سلطان ابو يزيد مقرر كرده بود . در ابتدا ، چون امير معز الدين اصفهانشاه را با سلطان مظفر الدين ابو يزيد سوء المرضى بود در امضاى آن تقاعدى نمود . تاتير از شست اختيار بيرون رفت و صورت اين واقعه چنان بود كه خواجه شيخ ابراهيم اصفهانى با ديگر اصول اصفهان دعوت شاه نصرة الدين يحيى كردند و شاه يحيى بر سبيل استعجال متوجه اصفهان شد و در اصفهان متمكن گشت و اميرزاده در ملك كه حرم محترم حضرت شاه شجاع بود ، شاه يحيى را در پوشيدگى به شيراز دعوت كرد و كتابتى كه كرده در راه بهدست نوكران سلطان زين العابدين افتاد . »
( 176 ) . حافظ : « در ميان دو لشكر بارگاهى زدند و دو آفتاب در يك برج و دو گوهر در يك درج قرار گرفتند . شاه يحيى زبان اعتذار گشوده . . . قصهء سلطان بايزيد در مطارحه انداخت كه حضرت پادشاه مغفور هريك از فرزندان و برادران را محلى تعيين فرموده ابرقوه به مهذب كه بيگانه است ارزانى داشتهايد . اولى آنكه بر سلطان بايزيد مقرر فرماييد و يكى از امرا تعيين فرماييد كه مصاحب سلطان بايزيد به ابرقوه روند . از آن اولى كه ناگاه سلطان بايزيد به بيگانه ملحق شود . . . و خانزاده بديعة الجمال والدهء سلطان ابو يزيد را رخصت فرمايند كه از دار السلطنهء شيراز به سلطان ابو يزيد ملحق شود . سلطان زين العابدين ، از روى ترحم و تلطف ، ملتسمات شاه نصرة الدين را به اسعاف مقرون گردانيد . »
( 177 ) . جامع : « شاه يحيى گرسنه و برهنه با جمعى از ملازمان خود از اصفهان به در گريخت . »
( 178 ) . جامع : « گفت چندان تحمل كن كه خبر سلامتى شاه شجاع برسد . به اتفاق متوجه شيراز شويم و اگر به خلاف آن باشد تو ما را پدرى . »
( 179 ) . نسخه لندن : « در مقام خدمتكارى و دولتخواهى و يك جهتى خود [ ظ : او ] را داخل ملازمان خود به درگاه . . . »
( 180 ) . اختاجى - اختاچى - اختهچى به معناى ميرآخور ، مهتر ، ستوربان ( فرهنگ فارسى معين )
( 181 ) . « چون امير مبارز الدين محمد در تاريخ سنهء اربع و خمسين و سبع مايه مملكت پارس مسخر گردانيد و امير جمال الدين شيخ ابو اسحق به جانب اصفهان گريخت ، اتباع امير شيخ اولجاو اسير امير مبارز الدين محمد گشتند . از جمله خواندزاده بديعة الجمال كه [ ؟ ] امير شيخ بود ، امير مبارز الدين محمد در عقد نكاح خودآورد و بعد يك سال ، سلطان ابو يزيد متولد شد . » ( تاريخ حافظ ابرو )
( 182 ) . حافظ : پادشاه ( شاه شجاع ) در زمان مرض وصيت فرموده بود كه اصفهان به دو دهند و به اندك تعللى كه در كار او رفت ، در آن فرصت اصفهان در قبضهء شاه يحيى رفت و بعد از آن ابرقوه به نام او كردند . آن نيز برنيامد و در زمانى كه شاه يحيى را از اصفهان اخراج كردند ، سلطان ابو يزيد در نطنز بود و چون سلطان زين العابدين متوجه او شد به