هشت منار بود . هر منارى در يكديگر از هزار سر زياده بود و به دو هزار نمىرسيد .
تخمينا در يكديگر به يك هزار و پانصد مىتوانست گرفت كه چهل و دو هزار سر باشد و اطراف ديگر نيز بود . اما ركن اعظم اين طرف بود . »
شرح
( 186 ) . حافظ : « شاه منصور مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقى نموده با يكديگر ملاقات كردند .
بعد از چند روز كه حضرت صاحبقرانى به دار السلطنهء سمرقند مراجعت نمود و مملكت پارس را به نصرة الدين شاه يحيى سپرد و صورت اين حال شاه منصور و شاه زين العابدين را معلوم گشت ، بنابر طمع مملكت ، عداوت قديمى كه بين الاقربا ثابت بود در حركت آمده ضمنا قاصد يكديگر شدند . در اين اثنا ، يكى از آحاد و نوكران سلطان زين العابدين ، جنيد نام ، پيش شاه منصور رفت و تقرير كرد كه سلطان و نواب او فكر كردهاند كه شما را بگيرند . شاه منصور خود بهانه مىطلبيد . مستعد گشته اطراف و جوانب سلطان زين العابدين را بغتة فروگرفتند . »
( 187 ) . جامع : « از طرف شاه يحيى و سلطان ابو اسحق نصيحت درنمىگرفت . »
( 188 ) . جامع : « تولد سلطان بايزيد در سنهء خمس و خمسين و سبع مايه بود و در شوال اثنى و تسعين و خمسمائة وفات كرد . »
( 189 ) . حافظ : « خواست كه پيشتر از آنكه سلطان زين العابدين مهلتى يابد و باز استعدادى حاصل كند . هم در آن ايام . . . خاطر به كلى از قضيهء او فارغ گرداند . »
( 190 ) . حافظ : « و به قلعه سفيد فرستاد . »
( 191 ) . منظور شاه زين العابدين است كه مادرش از سادات حسنى بود و شرح نسب وى در كتاب عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب آمده است . اين زن را كه خانزادهء كاشى مىخواندند ، شاه شجاع در سال 755 در شيراز عقد كرد و چند روزى پس از مرگ زن اولش كه خواهر سيورغتمش اوغانى و مادر قطب الدين اويس و مظفر الدين شبلى و معز الدين جهانگير و سلطان پادشاه زن شاه يحيى بود زفاف نمود . ( عمدة الطالب تأليف جمال الدين بن عنبه ، چاپ بمبئى ، ص 162 تا 164 و تاريخ عصر حافظ ، ص 195 )
( 192 ) . شاهدى است بر اينكه كلمهء سر بدال آنچنانكه گفتهاند و نوشتهاند و پذيرفتهايم به معناى « سربهدار » نيست بلكه به معناى پهلوان و زورمند و ماجراجو و به اصطلاح زورآزما و دلير ولى سبك مغز و شتابزده است . نمونهء كامل چنين مردمى پهلوانان و زورخانه كاران و ورزشكارانى بودند كه اندامى نيرومند و عضلاتى ورزيده داشتند ولى نوعا با تحقيق و دانش و عمق تفكر و عقل و دورانديشى و امثال اين امور كموبيش بيگانه بودند . اتفاقا در ميان سربداران ، هم نمونهء اين قبيل كارهاى جسورانه ولى زيانآور و شتابزده را مىيابيم و هم عنوان « پهلوانى » را . كما اينكه در بين افراد اين سلسله برمىخوريم به اسامى حيدر قصاب ، پهلوان حسن دامغانى ، كلو اسفنديار كه مصاديق كامل « سربدال » بودند و اعمالى كه جز از اين افراد انتظار نمىتوان داشت .
رجوع شود به يادداشتى كه من در پايان كتاب مطلع سعدين ( قسمت اول از جلد اول ) در تعليقات آوردهام ( مطلع سعدين به تصحيح و تعليقات عبد الحسين نوايى ، انتشارات طهورى ، تهران ، 1353 ه . ش )