به يكبار ، روى به پاى قلعه نهادند . ملك عز الدين امان خواست و جمعى را به خدمتكارى فرستاد و از اينجانب مولانا . . . »
شرح
( 161 ) . حافظ : « بعد از آن فرمود كه امير علاء الدين و خواجه جلال الدين توران شاه بندگان امين يك جهت ثابت قدم مسكيناند . جانب ايشان رعايت كردن مستجلب خلود دولت و دوام شكوه سلطنت تواند بود و برادران كوچك را املاكى و بلوكى كه بر ايشان مقرر شده تغيير و تبديل بدان راه ندهند و برادرم عماد الدين احمد مدتى است تا كمر خدمتكارى بسته دارد و تا الى غايه از آنجانب هيچ ناملايم مشاهده نرفته ، مملكت كرمان حواله بدان برادر مىرود و مملكت عراق كه در جوار شاه نصرة الدين يحيى افتاده آنجانب را والى صاحب شوكت اولى است . برادرم مظفر الدين ابو يزيد را روانهء اصفهان كنند . سرير سلطنت و تخت مملكت بر سلطان زين العابدين مقرر شد . »
( 162 ) . جامع : « كه او را ولايت اربعه گويند . »
( 163 ) . حافظ : « بعد از آن كاتب را طلبيد و از انشاى خود اين مكتوب به حضرت صاحبقرانى نوشت : »
( 164 ) . سورة القصص آيهء 70 .
( 165 ) . سورة آل عمران آيهء 26 .
( 166 ) . سورة الاسراء آيهء 77 .
( 167 ) . سورة يونس آيهء 25 .
( 168 ) . سورة السجدة آيهء 17 .
( 169 ) . سورة الفجر آيهء 28 .
( 170 ) . سورة الكهف آيهء 46 .
( 171 ) . سورة يس آيات 27 و 28 .
( 172 ) . حافظ : « به جانب سلطان احمد اين مكتوب ديگر در قلم آورد :
زندگانى فرزند سلطان اعظم شهسوار عرصهء فتح و فيروزى ، مغيث الدنيا و الدين سلطان احمد خلد اللّه ملكه و سلطانه در مراضى حق سبحانه و تعالى بسيار سال پاينده باد و معلوم فرموده باشد و بفرمايد كه در اين مدت كه حوالهء اين امر بزرگ بدين ضعيف رفته بود به چه نوع معاش كرده و به حالتى كه آدمى زاد را از آن چاره نيست رسيديم و بىحسرت مىرويم ، به حمد اللّه تعالى . سفارش فرزندان به آنجانب مىرود تا چنانچه از حسن اخلاق شهريارى سزد ايشان را مخصوص خود دانسته سخن اعدا و حساد كه سالهاست تا چنين روز را منتظرند در حق ايشان نشنود و رعايت و مراقبت فرمايد . چنانچه در ايران و توران پسنديده باشد . اخلاص دولتخواهى را چون ضمير پاك واقف است مكرر نمىكند .
بگذاشتيم تا كرم او چه مىكند . زيادت تصديع نمىدهد .
المحتاج الى اللّه شاه شجاع
( 173 ) . حافظ : « تعيين فرمود كه مولانا شرف الدين حرمانى غسل اين ذات شريف دهد و فرمود كه امير اختيار الدين قورچى را از كرمان طلب دارند تا محفهء او را به مدينهء مبارك نقل