براى اطلاع بر شرح و تفصيل مجلس ملاقات نخستين سيد شريف جرجانى با شاه شجاع رجوع شود به حبيب السير جزء سوم ، جلد سوم ، ص 547 - 546 و رجال حبيب السير ( به اهتمام عبد الحسين نوايى ، انتشارات مجلهء يادگار ، تهران 1325 )
اما قصر زرد يا كوشك زرد نام قريهاى است از بلوك « سرحد چهاردانگه » از بلوكات سردسير فارس و اين بلوك داراى سى و يك پارچه ده و واقع است در شمال شيراز و قصبهء آن موسوم است به آسپاس به مسافت بيست و چهار فرسخ در شمال شيراز و قصر زرد در شمال غربى آسپاس است به مسافت پنج فرسخ .
رجوع شود به ذيل صفحهء 120 ( قك ) مقدمهء ديوان حافظ طبع محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى ( تهران 1320 ه . ش )
شرح
( 155 ) . حافظ : « سارو عادل كه صاحب اختيار مملكت سلطان حسين بود . »
( 156 ) . جامع : « در اين حالت اخى كوچك برسيد . عنان اسب شاه شجاع بگرفت . گفت به كجا مىروى . لشكرى چنين شكسته شده را چند روزه راه از ميان دشمن چون بيرون خواهى برد ؟ گفت چون لشكر نماند ، توقف من چه حاصل ؟ اخى گفت تو بايد بمانى دگر گو ممان . »
( 157 ) . بر طبق نوشتهء حافظ ابرو ، در تاريخ سلخ رمضان سنهء اربع و ثمانين و سبع مايه كه شاه شجاع در ظاهر شوشتر بود ؛ امير اختيار الدين حسن حاكم كرمان قاصدى فرستاده اعلام مىداد كه امير تيمور « از آب جيحون عبور كرده بر ظاهر سيستان هجوم كرد و سيستان را به اندك مدتى مسخر گردانيد . باوجود آنكه در مقام محبت و يگانگى است ، امكان آن دارد كه متوجه كرمان شود . در رفع اين بليت انديشيدن براى پادشاه واجب باشد . »
شاه شجاع هرچند مضطرب شد ، ولى نامهاى به خط خود در جواب نوشت :
« امير اختيار الدين حسن قلق و اضطراب كه در باب محاصرهء سيستان نموده بى تكلف معلوم داند كه ملك الاسلام قطب الدين بادى شده و ايلچيان را اذيت رسانيده . اگر انتقامى پذيرد جزاى عمل او باشد . و الا نويين اعظم خسرو مرزتوران قطب الحق و الدنيا و الدين امير تيمور گوركان نگذارد و نخواهد كه لشكريان او متعرض ممالك دوستان و مخلصان او شود و اگر گذارد مع هذا تأييد كردگار و دل استوار و بازوى كامكار و تيغ آبدار و لشكر جرار نيزه گذار در كار است .
بسم اللّه اگر حريف مايى .اگر يك نيمه گرد آيد سپاه مشرق و مغرب * ز ديگر نيمه بس باشد تن تنهاى درويشان »( 158 ) . جامع : « چون آن حضرت به جاى پدر است دفع اين بر دامن آن حضرت است . »
( 159 ) . جامع : « و خواجه جلال الدين توران شاه در شيراز بود . نگذاشت كه امير سلغر را به قتل آورند . »
( 160 ) . جامع : « جمعى را به ملك عز الدين فرستاد و خواستدارى دختر او كرد . او در جواب گفت دختر نامزد سلطان احمد تبريز است . شاه شجاع چون اين حكايت بشنيد ، در غضب رفت و امر شد كه به تسخير قلعه روند .