تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
گر نهد بر سر سپهر قدم * پايهء خويش بىخطر داند هرچه از عقل كل نهفته بماند * شكر ايزد كه سر به سر داند پنجه در پنجهء قضا فكند * برنپيچد ، خود اين قدر داند چون ببخشد دو عالم از سر شوق * حاصل هردو مختصر داند كى فرود آورد به دنيا سر * آن‌كه احوال خشك و تر داند به سفالى كجا شود مغرور * هركه او قيمت گهر داند
شرح
( 101 ) . جامع : « كه نديم خاص امير مبارز الدين بود . » ( 102 ) . ايضا : « يزد را به عوض ابرقوه در تصرف آورد . » ( 103 ) . ايضا : « و خواجه قوام الدين صاحب عيار و ديوارى و خندقى گرد آن قلعه بگردانيد . » ( 104 ) . جامع : « خواجه بهاء الدين معلوم كرد و از راه دروازه بگريخت . » ( 105 ) . ايضا : « شاهى دلير مردانه بود و چابك سوار و فرزانه . اما همواره بنياد معاملهء خود بر مكر و تزوير و حيله نهاده و از هر طرف دائما فتنه پيدا مىكرد و فساد مىانگيخت تا كار خود از ميانه مىگذراند . » ( 106 ) . سورة البقرة 224 . ( 107 ) . آقا ( آغا ) لغت مغولى است به معناى برادر بزرگتر در مقابل « اينى » به معناى برادر كوچكتر . براين اساس كلمهء آغا توسعا به معناى مخدوم ، ولى نعمت ، بزرگتر به كار رفته . ( 108 ) . در روضة الصفا آمده كه شاه شجاع برادر خود شاه مظفر را به خواب ديده كه مىگفت « عهد و پيمان كن كه در استيصال خاندان من سعى ننمايى و شاه شجاع در خواب عهد كرده بود و بنابراين ، هرچند از اولاد شاه مظفر بىادبيها صدور مىيافت ، شاه شجاع ذيل عفو و اغماض بر آن مىپوشيد . » ( 109 ) . جامع : « و جاه وزارت خواجه به نوعى ترقى كرده بود كه سلطنت شاه شجاع هيچ مىنمود و دست تمام اركان دولت بربسته . از منافع و مداخل ، اختيار تمام مملكت او را بود . » ( 110 ) . جامع : « اعضاى او را مجزا كردند و هر جزوى به طرفى فرستادند و خان و مان او را به تاراج بردند . » اين خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار همان است كه حافظ شيراز در مدح او گفته به همان شيوهء ايهام و ابهام خويش :هزار نقد به بازار كاينات آرند * يكى به سكهء صاحب عيار ما نرسدو وقتى كه از بد حادثه ، وزير صاحب عيار بدان گونه كشته مىشود و خانمانش بر باد مىرود ، باز هم حافظ با غصه و دلتنگى تمام مىگويد :در كف غصهء دوران دل حافظ خون شد * از فراق رخت اى خواجه قوام الدين داد( 111 ) . جامع : « شاه سلطان با لشكر به مقابلت پيش دروازهء لبنان آمدند . » ( 112 ) . تفصيل دلپذيرى از اين خواستگارى و عروسى سياسى در تاريخ حافظ ابرو آمده و دكتر قاسم غنى آن تفصيل را در تأليف خود بيان كرده ( تاريخ عصر حافظ ، ص 260 - 255 ) .