تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
قرن چهارم معروف به شيخ كبير و شيخ الاسلام . وفات وى در سال سيصد و هفتاد و يك در شيراز روى داد و هم در آن شهر روى در نقاب خاك كشيد .
شرح
( 123 ) . حافظ : « به راه مايين عنان عزيمت معطوف گردانيد . » ( 124 ) . حافظ : « پادشاه را در خزانه گوهرى بود شب افروز كه آن را يلغرك مىگفتند و مشهور بود كه آن را هيچ مقوم قيمت نمىتواند كرد . پادشاه به اشارت فرمود كه آن را حاضر كردند ، به‌دست مبارك خود در گوش دولتشاه كشيد . » ( 125 ) . جامع : در اين واقعه ، شاه شجاع اين چند بيت فرمود :امان چون خواست فرمودم امانش * چو عجز آورد بخشيدم به جانش دگر چون غدر در دل داشت غدار * سراندازان شد اين شمشير خونخوار سگى مكار دون بىوفا بود * مكافات جفاكاران جفا بوددر تاريخ حافظ ابرو چنين آمده : « پسين‌گاه روز جمعه ، در باغ هلالى ، در پاى غار مجرمان ، اجتماع انگيختند و رأى زدند . آخر الامر قرار بر آن گرفت كه دولتشاه پادشاه را طوى كند و در آن طوى ، پادشاه را مقيد سازند بلكه بساط مملكت از ذات شريفش بپردازند . . . دولتشاه بامداد با غلبهء ملازمان بر در بارگاه حاضر شده او را با معدودى چند به خلوت درآوردند . چون درآمد ، او را بگرفتند و برادرش عليشاه و حسن نوروز و دولتشاه نوروزى و على خرگوش جمله را به ياساق رسانيدند . » ( 126 ) . حافظ : « . . . رؤس مملكت فارس از لشكريان شاه محمود به علت تبريزيان نفرت گرفته بودند . به خفيه ، كلوتاج الدين حسن را روانهء كرمان گردانيدند . شاه شجاع از اين صورت به غايت مستبشر گشت و حكم فرمود كه اصول كرمان رسم استقبال به‌جاى آورند و او را به تعظيم و اكرام و احترام تمام به بارگاه رسانند . چون بر مضمون قضيه وقوف يافتند ، امرا خود منتهز اين فرصت بودند كه مجموع را اتباع و مخلفات در آن ديار بود . كلويان و پيشوايان شيراز به خفيه ، قصاد بدان جماعت روانه مىداشتند و حركت ركاب همايون به صوب پارس التماس مىنمودند . تا باز شاه شجاع را هواى شيراز در سر افتاد . ( 127 ) . حافظ : « به راه نيريز متوجه شيراز شوند . براين عازم گشته اول شب كوچ فرموده متوجه شيراز شدند تا كنار آب كر رسيده نزديك بند امير ، جايى حصين كه از يك طرف آب و از يك طرف كوه بود ، نزول فرمود . » ( 128 ) . عبارت مبهم است . در جامع التواريخ حسنى آمده : « شاه شجاع چون بدانست به نفس خود چنان رفت كه دويست مرد او ، خود را در آب هلاك كردند . » ( 129 ) . جامع : « و در اين مدت خان سلطان دختر امير كيخسرو بن محمود شاه ضبط شهر مىداد . چنانچه هيچ آفريده را مجال نزديك آمدن به شهر نبود . روزى گرد شهر مىگشت . از اسب خطا شد و سه دندهء پهلوى او فرو رفت . همان زمان كه ببستند جبه پوشيد و سوار شد و گرد شهر همى گشت . چون شاه محمود شكسته به شهر آمد مجال نداشت كه روى او را ببيند . »