فى الجمله اگر عنان اختيار از دست داده و دل بر آن نهاده كه آسيبى به ما رساند ، مصراع :
« آخر نه من و تو يار بوديم ؟ » ثانيا چون هرگز اين ضعيف را چنين صورتى واقع نشده و در جميع عمر هرگز زحمت و بلايى نديده و ضمير آن برادر بر اين معنى شاهدى عدل است اگر از كودكان ما مثل تغلق يا ديگرى كه آن برادر مصلحت داند پيش ما فرستد ، عظيم به موقع باشد و از كتب آن برادر بعضى ارسال فرمايد تا به مطالعهء آن رفع ملالى حاصل آيد و فى كل حال از فحواى سخن امير المؤمنين على عليه السلام با حذر مىبايد بود ، آنجا كه فرمود :
شعر
اذا تم امر دنا نقصه * توقع زوالا اذا قيل تم
سعادت دو جهانى آن برادر محصل باد . * بيچارهء پريشان بىگناه ابو اسحق بن محمود شاه
حاشيه اللّه اللّه اللّه اگر اين ضعيف را خلاصى مىدهد يا هلاك مىكند ، جمعى از ياران به شومى مصاحبت ما گرفتار او شدهاند . متعرض نشود و زحمت به ايشان نرساند . بريز خونم و ايشان خلاص فرما زود .
شرح
( 86 ) . جامع : « نامزد شد كه به جانب رودبار رود . چون بدان جانب رسيد ، بعد از . . . »
( 87 ) . جامع : « آثار غضب بر امير مبارز الدين ظاهر بود . »
( 88 ) . جامع : « امير مبارز الدين را طلبيده كه به ياساولى به جاى او بدارد كه موجه او و پدر اوست . »
موجه يا موچه ظاهرا به معناى منصب و مقام و سمت است .
( 89 ) . جامع : « دومير كه گريخته پيش اخى جوق رفته بودند دستگير شدند و پيش امير مبارز الدين آوردند و به دست خود مقتول كرد . »
( 90 ) . جامع : « مولانا ركن الدين هروى ملازم »
( رجوع شود ايضا به حبيب السير ، جزء دوم ، جلد سوم ، ص 25 ، و رجال حبيب السير ص 49 )
( 91 ) . جامع : « شاه شجاع در پاى حجره با نوكران و همه شمشيرهاى كشيده . مسافر اوداجى با شش مرد بهادر به بالا فرستادند كه امير مبارز الدين را بگيرند . امير مبارز الدين چون ايشان را بديد گفت چه مىشود . گفتند شاه شجاع خرج ندارد . امير محمد در غضب رفت و سلاحش دور تر نهاده بود . دراز شد كه شمشير برگيرد . مسافر خود را بر سر او انداخت . باوجود آن از زير مسافر بيرون آمد و به زخم مشت او را خرد كرد و اين هفت مرد با او درآويختند كه شادى سرباز پايهاى او را بگرفت و او را محكم بربستند و در گنبدى انداختند . »
( 92 ) . در حبيب السير آمده است : « خواجه برهان وزير نيز در آن ايام به حكم شاه شجاع گرفتار گشته بعد از دو ماه اوراق هستى به باد فنا داد . »
اين خواجه ابو نصر برهان الدين فتح الله از معاريف بزرگان دربار مظفرى بود و امير مبارز الدين او را سخت گرامى مىداشت . در خصوص علت و ميزان علاقهء امير مبارز الدين