تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
فى الجمله اگر عنان اختيار از دست داده و دل بر آن نهاده كه آسيبى به ما رساند ، مصراع : « آخر نه من و تو يار بوديم ؟ » ثانيا چون هرگز اين ضعيف را چنين صورتى واقع نشده و در جميع عمر هرگز زحمت و بلايى نديده و ضمير آن برادر بر اين معنى شاهدى عدل است اگر از كودكان ما مثل تغلق يا ديگرى كه آن برادر مصلحت داند پيش ما فرستد ، عظيم به موقع باشد و از كتب آن برادر بعضى ارسال فرمايد تا به مطالعهء آن رفع ملالى حاصل آيد و فى كل حال از فحواى سخن امير المؤمنين على عليه السلام با حذر مىبايد بود ، آنجا كه فرمود : شعر
اذا تم امر دنا نقصه * توقع زوالا اذا قيل تم سعادت دو جهانى آن برادر محصل باد . * بيچارهء پريشان بىگناه ابو اسحق بن محمود شاه
حاشيه اللّه اللّه اللّه اگر اين ضعيف را خلاصى مىدهد يا هلاك مىكند ، جمعى از ياران به شومى مصاحبت ما گرفتار او شده‌اند . متعرض نشود و زحمت به ايشان نرساند . بريز خونم و ايشان خلاص فرما زود .
شرح
( 86 ) . جامع : « نامزد شد كه به جانب رودبار رود . چون بدان جانب رسيد ، بعد از . . . » ( 87 ) . جامع : « آثار غضب بر امير مبارز الدين ظاهر بود . » ( 88 ) . جامع : « امير مبارز الدين را طلبيده كه به ياساولى به جاى او بدارد كه موجه او و پدر اوست . » موجه يا موچه ظاهرا به معناى منصب و مقام و سمت است . ( 89 ) . جامع : « دومير كه گريخته پيش اخى جوق رفته بودند دستگير شدند و پيش امير مبارز الدين آوردند و به دست خود مقتول كرد . » ( 90 ) . جامع : « مولانا ركن الدين هروى ملازم » ( رجوع شود ايضا به حبيب السير ، جزء دوم ، جلد سوم ، ص 25 ، و رجال حبيب السير ص 49 ) ( 91 ) . جامع : « شاه شجاع در پاى حجره با نوكران و همه شمشيرهاى كشيده . مسافر اوداجى با شش مرد بهادر به بالا فرستادند كه امير مبارز الدين را بگيرند . امير مبارز الدين چون ايشان را بديد گفت چه مىشود . گفتند شاه شجاع خرج ندارد . امير محمد در غضب رفت و سلاحش دور تر نهاده بود . دراز شد كه شمشير برگيرد . مسافر خود را بر سر او انداخت . باوجود آن از زير مسافر بيرون آمد و به زخم مشت او را خرد كرد و اين هفت مرد با او درآويختند كه شادى سرباز پايهاى او را بگرفت و او را محكم بربستند و در گنبدى انداختند . » ( 92 ) . در حبيب السير آمده است : « خواجه برهان وزير نيز در آن ايام به حكم شاه شجاع گرفتار گشته بعد از دو ماه اوراق هستى به باد فنا داد . » اين خواجه ابو نصر برهان الدين فتح الله از معاريف بزرگان دربار مظفرى بود و امير مبارز الدين او را سخت گرامى مىداشت . در خصوص علت و ميزان علاقهء امير مبارز الدين
تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 152 | محمود كتبى / عبد الحسين نوائى