تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
نسبت به وى ، سخنان خواندمير در دستور الوزراء شايان توجه است : « در آن اوان كه امير مبارز الدين از مردم اوغانى و جرمايى شكست يافته به جانب كرمان بازگشت ، خواجه چند قطار شتر و استر و اوانى و ظروف نقره و زر را از خاصهء خويش ترتيب كرده پيشكش نمود . و اين معنى موافق مزاج امير محمد افتاده در ازدياد مرتبهء خواجه افزود تا آخر ايام حيات امر وزارت را بر او مقرر داشت . ( دستور الوزرا ، خواندمير ص 247 ، تصحيح سعيد نفيسى ، انتشارات اقبال ، تهران ، 1317 ) حافظ شيرازى در مرگ وى قطعه‌اى گفته و روز مرگ وى را به دقت روشن نموده :
به روز شنبهء سادس زماه ذى الحجه * به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه ز شاه راه سعادت به باغ رضوان رفت * وزير كامل ابو نصر خواجه فتح الله
شرح
( 93 ) . جامع : « امير مبارز الدين تا شب در آن گنبد دشنام مىداد . شاه شجاع و شاه محمود و شاه سلطان در جبه رفتند و شمشيرها كشيدند و تا پاى قلعه طبرك دورويه لشكر ايشان شمشيرها كشيده بايستادند و او را به قلعه بردند و در شب جمعه نوزدهم رمضان ، چشم جهان بين او به تكحيل ميل مكحول شد . » نكتهء قابل توجه اين‌كه محمود كتبى واقعهء عزل و كورى امير مبارز الدين را در رمضان سال 759 ذكر كرده و شهاب الدين حسنى هم كه كتاب كتبى را رونويس كرده همان تاريخ را بيان مىدارد . اما اين تاريخ ظاهرا درست نيست و واقعهء كور كردن امير مبارز - الدين در سال 760 روى داده و قطعهء منسوب به حافظ ، در مادهء تاريخ قتل برهان الدين وزير نيز گواهى روشن براين مدعاست . وانگهى حافظ ابرو صريحا مىنويسد كه در بهار 760 امير مبارز الدين متوجه تبريز شد . ( 94 ) . سورهء آل عمران آيهء 13 . ( 95 ) . صاحب جامع التواريخ ، پس از اين شعر اضافه مىكند كه « و املح شعرا حافظ شيرازى مىفرمايد :دل منه بر دنيى و اسباب او * زان كه از وى كس وفادارى نديد »و اين قطعه را تماما نقل مىنمايد كه چون در ديوان حافظ موجود است از نقل آن خوددارى مىكنيم . پس از آن اين مطلب را آورده :آنچه آن ظالم ستمگر كرد * باللّه ار هيچ گبر و كافر كرد سيخ در چشمهاى بابا كوفت * ميل در سرمه‌دان مادر كرد( 96 ) . جامع : « و اين از اثر مشايخ بزرگوار سلطان العارفين و الزاهدين قطب الاولياء آفاق سلطان حاجى محمود شاه بندرآبادى بود كه از پدر والدهء خود شنيدم كه گفت خندق دار العبادهء يزد را فرموده بود كه عمق او را مىكندند و عمارت سور و بارو مىكردند و خلايق يزد [ از ] شهر و ولايت در مشقت و زحمت بودند و التجا به درگاه سلطان حاجى محمود شاه بردند . آن حضرت بزرگوار از بندرآباد به شهر مىآمد و امير مبارز الدين بر لب خندق ايستاده و كار به تعجيل مىفرمود و شاه شجاع در سن هفت سالگى بود و ترك چهره بود ، پيش پدر ايستاده . چون سلطان حاجى محمود شاه برسيد . امير مبارز الدين پيش رفت و دستبوس كرد و شاه شجاع را به دستبوس رسانيد . سلطان حاجى محمود شاه به زبان روستايى گفت محمد مظفر