تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حاجت به يادآورى نيست كه « دلشاد » در اشعار شاه شجاع ، اشارت است به دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه كه زن ابو سعيد خان مغول بود و پس از مرگ ابو سعيد ، چون خان مغول بغداد خاتون دختر امير چوپان را از دست شيخ حسن ايلكانى درآورده بود ، شيخ حسن دلشاد خاتون را به زنى گرفت و سلطان اويس ثمرهء اين ازدواج است .
شرح
( 116 ) . حافظ : « شيراز را محاصره كردند و مدت محاصره يازده ماه برداشت . » ( 117 ) . حافظ : « به واسطهء آن‌كه ايشان از بطانهء خواجه قوام الدين صاحب عيار بودند . . . در اين ايام ، شاه شجاع را توهم آن شد كه دولتشاه و ملك محمد به تجديد آزرده شده‌اند ، مبادا كه اغواى لشكريان كنند و با غلبه به جانب دشمن ملحق شوند و وقت مقتضى آن نبود كه قصد ايشان كند . اين تدبير انديشيد كه ايشان را تربيت فرموده به جايى نامزد فرمايد . » ( 118 ) . قلعه كوه ، قلعه‌اى بوده در مشرق كرمان . اين قلعه به نام قلعهء دختر نيز شهرت دارد و ظاهرا معبد كهنى بوده براى ناهيد . هنوز آثارى از ويرانه‌هاى اين قلعه بر فراز تپهء بلندى باقى است . ( 119 ) . بيتى است ظاهرا از ساخته‌هاى شاه شجاع ، از غزلى به مطلع :اى به كام عاشقان حسنت جميل * كى گزيند بىدلى بر تو بديلمسلما حافظ بدين غزل شاه شجاع نظر داشته هنگامى كه به‌همين بحر و قافيه غزلى پرداخته به مطلع :اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سبيل( 120 ) . چون عبارت محمود كتبى و شهاب الدين حسنى در اين مورد مبهم و شايد مغشوش به نظر مىرسد ، عبارت حافظ ابرو را نقل مىكنيم : « اگرچه امير غياث الدين سيورغتمش مرد مدبر و پيشوايى صاحب وجود بود ، اما لكل عمل رجال . در تدبير جنگ قلعه عاجز بود و از عهدهء امر كما ينبغى تفصى نمىتوانست كرد . قريب يك ماه بلافايده از هردو جانب به لباس حرب مستدرع شدندى . . . تا آخر معاملهء القاى گرگ آشتى كردند و به اندك تبرك و نزولى كه به جهت سلطان اويس بيرون فرستادند ، امير سيورغتمش العود احمد برخواند . به واسطهء اين حركت دولتشاه را قوت يكى در ده شد . » ( 121 ) . جامع : « شاه محمود جوابى نوشت و اين بيت از همين غزل نبشت :جنايت از طرف آن شكسته پيمان است * و گرنه از طرف ما همان صفاست هنوز »( 122 ) . حافظ : « در زمان نهضت متوجه زيارت شيخ كبير قدس سره شد و در آن محل از غايت فرتوتى ، ملازمان سلطان زين العابدين را در مزار فراموش كردند . بعد از آن با هردو حرم ، اميرزاده در ملك و خواندزاده كاشى ، از آن مزار سوار شدند و در راه ، پادشاه از حال سلطان زين العابدين استفسار كرد . كسى از ملازمان كيفيت حال او ندانست . پادشاه را در خاطر آمد كه او را در مزار شيخ كبير گذاشته‌اند . امير اختيار الدين حسن مراجعت نمود و سلطان زين العابدين را به معسكر همايون رسانيد . » غرض از شيخ كبير ابو عبد الله محمد بن خفيف شيرازى است از عرفاى بزرگ فارس در