شرح
( 52 ) . جامع : « ولادت شاه مظفر در محرم سنهء هفتصد و بيست و پنج و چون وفات يافت بيست و هشت سال و شش ماهه بود . »
( 53 ) . جامع : « و مىگفت كه اگر در اين زحمت وفات كنم تابوت مرا پيش داريد تا فتح شيراز كنيد » .
( 54 ) . ايضا : « . . مثل او نباشد و شك داشتم كه آنكس منم و هم مرا بر آن داشت كه شمشير نرسانم . »
( 55 ) . حاجى قوام الدين حسن از صلحا و نيكان روزگار خويش و يكى از پنج نفرى بود كه حافظ آبادانى و بركت و نعمت شيراز را از انفاس پاك آنان مىدانست . حاجى قوام الدين نه تنها شيخ ابو اسحق را در رسيدن به سلطنت يارى كرده بود بلكه به واسطهء بلندنظرى و همتى كه در حل و عقد كار مردم داشت خود پشتوانهء نيرومندى براى حكمران شيراز مىتوانست بود . در روضة الصفا آمده است كه در روزهاى محاصرهء شيراز ، وقتى شيخ ابو اسحق نگران و وحشتزده از حاجى قوام الدين حسن پرسيد كه چه بايد بكند و پايان كار وى با محمد مبارز ، مردى چنين خشك و سخت و سرد ، چه خواهد بود ؟ حاجى قوام الدين حسن جواب داد كه تا من زنده باشم باكى نداشته باش .
اين حقيقتى بود . زيرا تا او زنده بود كار بر شيخ ابو اسحق دشوار نشد . اما همين كه او درگذشت مردى چون ناصر الدين كلو عمر توانست جرأت كند و به خيانت دروازهء شهر را به روى امير مبارز الدين بگشايد .
حافظ كه در سراسر زندگانى مريد پاكان و نيكان بود ، از اين حاجى قوام الدين حسن با احترام تمام نام مىبرد تا آنجا كه در مدحش گويد :درياى اخضر و فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ماو در رثايش مىسرايد :سرور اهل عمايم شمع جمع انجمن * صاحب صاحبقران خواجه قوام الدين حسن
سادس ماه ربيع الاخر اندر نيم روز * روز آدينه به حكم كردگار ذو المنن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشر * مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
مرغ روحش كاو هماى آشيان قدس بود * شد سوى باغ بهشت از دام اين دار محندر خصوص اين مرد بزرگوار بايد رجوع كرد به كتاب عصر حافظ ، صفحات 144 تا 151 كه مطالب بسيار ارزندهاى در آن آمده است .
( 56 ) . حافظ : « چون به ديگر دروازهها نايرهء جدال اشتعال يافت ، رئيس عمر دروازهء موردستان باز گشاد . »
( 57 ) . حافظ : « سلطنت كرمان را از حدود كرمانشاه تا ساحل سند به حضرتش مخصوص فرمود . »
( 58 ) . جامع : « چون امير مبارز الدين او را بديد گفت مىگويند خط خوش مىنويسى . چيزى بنويس تا ببينم . على سهل قلم برداشت و اين دو بيت بنوشت :سعادت ز بخشايش داور است * نه در چنگ و بازوى زورآور است
چو دولت نبخشد سپهر بلند * نيايد به مردانگى در كمندامير مبارز الدين گفت ماربچه است . »