پيماى و اوانى نقره و زر و خزاين نقد و جوهر و صندوقهاى نفايس قماش و غرايب طراح و فراش در تصرف لشكريان آمد كه محاسب وهم را عقود ضبط آن از خيال افتاد و راقم انديشه را رقم احتياط فراموش شد . با اين همه جناب مبارزى به مضمون :
و نهب نفوس اهل النهب اولى * لدى الشجعان من نهب القماش
املامى فرمود و كوته نظرانى را كه به اختيار غنايم فرحان گشته بودند تغير مىكرد . »
شرح
( 46 ) . جامع : « در اين التماس مدتها گذشته مبذول نيفتاد . »
( 47 ) . عبد الرحمن بن احمد بن عبد الغفار معروف به قاضى عضد الدين ايجى از ستارگان درخشان آسمان
دانش اسلامى در قرن هشتم است . تولد وى در سال نخستين قرن هشتم ، در شهر ايج ( ايگ ) مركز بلوك شبانكاره و تختگاه ملوك محلى اين منطقه در محل فعلى شهر استهبان روى داد . وى در عربيت و فقه و كلام و خلاصه در علوم معقول و منقول دستى توانا داشت و صاحب عنوان « قاضى القضاة » بود و شعر هم مىگفت . از وى كتب متعددى در علوم مختلف باقى مانده كه هريك بر وسعت اطلاع و عمق معلومات وى گواهى عادل است . از آن جمله آداب البحث است در اصول و قواعد مباحثه و شرح مختصر الاصول ابن حاجب كه به شرح عضدى شهرت يافته و العقايد العضديه كه دوازده روز قبل از فوت وى نوشته شده و الفرايد الغياثية به نام خواجه غياث الدين محمد پسر خواجه رشيد الدين فضل الله در علم معانى و بيان . اما معروفترين كتاب وى موسوم است به المواقف السلطانيه يا المواقف فى الكلام كه به صورت سادهتر مواقف شهرت فراوان يافته و حافظ از آن كتاب با اعجاب و تحسين ياد كرده و از مؤلف آن به عنوان « شهنشه دانش عضد » نام برده است :دگر شهنشه دانش « عضد » كه در تصنيف * بناى كار « مواقف » به نام شاه نهاددر اهميت اين كتاب همين بس كه دانشمند بزرگى چون مير سيد شريف جرجانى بر آن شرح نوشته است . قاضى عضد الدين در مذهب تسنن رسوخى و تعصبى تمام داشت و براين اساس با اماميه دشمنى مىورزيد . نوشتهاند كه بههمين علت نيز به زندان ملك اردشير از ملوك شبانكاره افتاده و هم در زندان درگذشته است . وفات وى در 756 روى داده است . ( طبقات الشافعيه ، ج 6 ، ص 108 ) و ( آثار عجم فرصت شيرازى ، ص 413 ) و ( تاريخ مغول ، عباس اقبال ، ص 511 - 510 ) و ( ريحانة الادب ، ج 3 ص 90 )
( 48 ) . حافظ : « در اثناى راه بر ضمير منير مولوى خاطرى وارد شده به حكم من طلب شيئا و جد وجد و من قرع بابا و لج ولج . يمكن كه به واسطهء جد او روى مطلوب جلوه كند و به سبب مبالغهء ابرام شجرهء اجتهاد ثمرهء مراد دهد . رقعه به حضرت مبارزى رفع كرد ، مصدر به اين بيت :طمع مدار كه از دامنت بدارم دست * به آستين ملالى كه بر من افشانىو از راه عطف عنانى فرموده ثانيا به پايهء سرير جهان پناه رسيد . . . »
( 49 ) . حافظ : « تا مرحلهء خان مايين كه پنج فرسنگى شهر است پيش آمد . »
( 50 ) . جامع : خفرك و مرودشت .
( 51 ) . جامع : « و پسر كوچك كه در سن هفت سالگى بود گرفتار شدند و آن طفل را به دست خود مقتول گردانيد . »