در هرحال ، امير مبارز الدين از همين نكته استفاده كرد و جنگ با آنان را جنگ مذهبى ( غزا ) قلمداد كرد و خود را « شاه غازى » خواند . چنانكه حافظ در يكى از اشعار خود مىگويد :
« شاه غازى » خسرو گيتى ستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد
خواجوى كرمانى نيز وى را « خسرو غازى » خوانده يا « شاه غازى »
خسرو غازى محمد حامى ملك عجم * سام كيخسرو حشم داراى افريدون حشر
شه غازى ، پناه دين احمد * على تيغ حسن سيرت محمد
عبيد زاكانى هم در مقام تشبيه آنچه نشايست گفت ، گفته : « كم ز سنجاق شاه غازى نيست . » اين نكته قابل توجه است كه امير مبارز الدين با اوغانيان وصلت كرده و خواهر امير سيورغتمش اوغانى را براى پسر خود گرفته بود .
شرح
( 35 ) . حافظ : « سبب ظاهر اين بود كه او را از اوضاع امير جمال الدين شيخ ابو اسحق نفرتى تمام بود و بر حركات شنيع او همواره انكار مىكرد . »
( 36 ) . حافظ : « خبر رسيد كه جماعت متعلقان و فرزندان امير سلطان شاه عزيمت دار الملك كرده بودند . چون امير شيخ ابو اسحق از توجه ايشان اطلاع يافت ، نوكران بر عقب فرستاده است و تمامت را به دام تسخير آورده . امير سلطان شاه از اين قضيه عظيم تافته شد . و از وقوع اين صورت متحير و مضطرب گشت . . . حضرت مبارزى همت مبارك به كشف اين معضله گماشت تا به حسن تدبير آن جماعت خلاصى يافتند . »
( 37 ) . در جامع التواريخ حسنى صورت دقيق قرى و قصبات وجود دارد : كوشمال حومهء كرمان ، خرمآباد زرند ، قريهء اسف حومهء كرمان .
( 38 ) . حافظ : هر شب يك نوبت سواره گرد فصيل مىگشت و يك نوبت پياده گرد بارو كه قريب سى فرسخ باشد برمىآمد .
( 39 ) . حافظ : روزگارى به ترتيب پول صرف روان كردند . از شهر كمين گشاده آتش در آن زدند و مدتى به ساختن منجنيق و عراده به سر بردند . به هيچ نوع راهى نگشود .
( 40 ) . فصيح خوافى در حوادث سال 751 مىنويسد :
« در اين سال ، در يزد قحط و غلايى واقع شد چنانكه مردممردم خورد . اين واقعه در اين سال به زمانى بود كه شيخ ابو اسحق چند زمان محاصرهء يزد كرده بود و بعد از سعى و اجتهاد ناگرفته مراجعت نمود » .
( 41 ) . ملك اشرف پسر امير تيمورتاش پسر امير چوپان است كه ساليانى به ظلم و بيداد در آذربايجان حكومتى يافت ( از 744 تا 758 ) و سرانجام بر دست جانى بيك خان كشته شد و جانى بيك پسر وى تيمورتاش و دختر وى سلطان بخت را به سراى برد ( ذيل حافظ ابرو ، ص 185 ، روضة الصفا ، تاريخ مغول عباس اقبال آشتيانى ، ص 454 ) .
( 42 ) . حافظ : چهاردهم جمادى الاول
( 43 ) . جامع : از سرهاى مقتولان ميلها در آن صحرا برآوردند و هنوز اثر آن باقى است .
( 44 ) . ايضا : هفتاد سوار تربيت كردم و به در شيراز آوردم .
( 45 ) . حافظ : « چندان مال از كمر و كلاه و خيمه و خرگاه و اسبان بادپاى و اشتران هامون -