دگر بقيهء ابدال شيخ امين الدين * كه يمن همت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشه دانش « عضد » كه در تصنيف * بناى كار « مواقف » به نام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريا دل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد
اين شيخ مجد الدين اسماعيل ممدوح حافظ پسر قاضى ركن الدين يحيى از ممدوحين سعدى است . اين بطوطه شرح دلانگيزى از مجلس مصاحبت شيخ مجد الدين و شيخ ابو اسحق بيان داشته :
« روزى به زيارت وى رفتم . سلطان ابو اسحق پادشاه شيراز در برابر او گوش بهدست نشسته بود . چنانكه گفتهايم اين علامت نهايت ادب و احترام در ميان آنان ( - ايرانيان ) است و مردم فقط در برابر پادشاه اين عمل را مىكنند . بار ديگر كه به ديدار قاضى رفتم ، در مدرسه بسته بود . معلوم شد كه مادر و خواهر سلطان بر سر يك موضوع ارثى نزاعى دارند و به امر وى براى رفع اختلاف به محضر قاضى آمدهاند . مردم شيراز مجد الدين را به عنوان قاضى خطاب نمىكنند . بلكه او را مولاناى اعظم مىخوانند » ( سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء موحد ص 193 تا 198 ) .
شرح
( 28 ) . درختنجان دهستانى است در كرمان مشتمل بر هشتاد و يك ده ( كتاب اسامى دهات كشور ، نشريهء ادارهء كل آمار و ثبت احوال ، ص 398 و فرهنگ آباديهاى ايران ) .
( 29 ) . قطب الدين نيكروز پسر ملك ناصر الدين محمد غورى عامل سلطان اولجايتو در كرمان بود پس از انقراض قراختاييان . ملك ناصر الدين و پسرش ملك قطب الدين قريب سى و پنج سال بر كرمان حكومتى بلامنازع يافتند . ( تاريخ مغول ، عباس اقبال )
( 30 ) . تاج الحق و الدين احمد بن محمد بن على العراقى از بزرگان كرمان بود كه چون امير مبارز الدين محمد به محاصرهء كرمان آمد وى از شهر بيرون آمد و به مبارز الدين پيوست . وى ممدوح شاعر عارف مسلك كرمان خواجو بود و آن شاعر مفلق كتاب صنايع الكمال را به تاج الدين عراقى تقديم داشته .
( 31 ) . : در سنهء اثنى و اربعين و سبعمايه سلطان شهيد عماد الدين احمد متولد شد .
( 32 ) . اين اعراب كه به نام اعراب فولادى ناميده مىشدند ، جماعت شرورى بودند ظاهرا از بقاياى اعراب مهاجر . اينان پس از مرگ ابو سعيد مغول به شهر بابك آمدند و جاى پايى براى دستاندازيهاى خود فراهم آوردند . قشلاق آنان ناحيهء فرگ بود و ييلاقشان نيريز و هرات ( يزد ) و مروست . ( سالاريه يا تاريخ كرمان ، تأليف دكتر باستانى پاريزى ، ص 183 )
( 33 ) . حافظ ابرو : « اميرزاده خينتمور را كه قرابت او بود . »
( 34 ) . اوغان و جرما طوايفى بودند از نژاد مغول كه در زمان سلطنت ارغون ( از 683 تا 690 ه . ق ) به درخواست سلطان جلال الدين سيورغتمش پادشاه قراختايى كرمان براى حفظ كرمان و كمك به پادشاه به اين خطه آمده و متوطن شده و اندكاندك قدرتى يافته بودند . كلمهء اوغان ظاهرا همان افغان است و نام آنان خبر از موطن ايشان مىدهد .
به نظر مىآيد كه اينان به مناسبت همجوارى با هند و چين مذهب بودايى يا مانوى داشتهاند كه « جالغ داشتند و بر سنت مغول تنظيم آن مىكردهاند و قربان پيش آن بتان مىكردند . »