مستعصم در بلاد مصر و ديار سعيد ابى بكر نامى دعوى خلافت مىكرد . امير مبارز الدين محمد ايلچى پيش او فرستاد و مضمون داعيهء خود معروض گردانيد و از آنجا شخصى را به وكالت خود پيش امير مبارز الدين محمد فرستاد كه با او بيعت كند . »
شرح
( 68 ) . حافظ : « و شعار نيابت و قائم مقامى آن حضرت را زيب ملابس سلطنت خود ساخت . »
( 69 ) . حافظ : « يك پسر خود را بيرون فرستاد و مبلغى خطير جهت اخراجات عساكر تقبل نمود . »
( 70 ) . حافظ : « هزارهء شادى كه روى رزمهء لشكر پارس بود . »
( 71 ) . جامع : « و به جهت شاه شجاع دخترى از ايشان بخواست و از او فرزندان آمدند : سلطان اويس ، سلطان شبلى و سلطان جهانگير و يك دختر . سلطان پادشاه كه در حبالهء شاه يحيى بود . »
( 72 ) . جامع : « خمس و خمسين و سبعمائه . »
( 73 ) . حافظ : « در ربيع الاول سنهء سبع و خمسين و سبع مايه »
( 74 ) . ظاهرا غرض از مولاناى اعظم همان قاضى القضاة عضد الدين ايجى باشد .
( 75 ) . اتابك نور الورد از امراى لرستان پسر اتابك احمد بود . وى چون به يارى شاه شيخ ابو اسحق برخاسته بود . مورد حملهء امير مبارز الدين قرار گرفت و در سال 757 دستگير و كور شد و حكومت لرستان به اتابك پشنگ پسر سلغر شاه پسر اتابك احمد پسر عمو و داماد نور الورد قرار گرفت . اين اتابك احمد بزرگترين فرد از حكام لرستان است و همان است كه مؤلف تاريخ معجم فى آثار ملوك عجم در قصيدهاى به مدح وى گفته است :ماه نو بر حلقهء گوش فلك دانى كه چيست * نعل يكران اتابك نصرة الدين احمد استاين اتابك كه عوايد مملكت خود را سه قسمت مىكرد و ثلثى را براى سپاهيان و ثلثى را براى خانوادهء خود و ثلثى را براى فقرا منظور مىداشت خود غالبا پشمينه مىپوشيد و آنچه داشت در ايجاد بناهاى عام المنفعه و خانقاه و زاويه براى دراويش صرف مىنمود .
بيهوده نيست كه سه تن از بزرگان ادب ايران كتابهاى خود را به او تقديم داشتهاند .
نخست شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى كه كتاب تاريخ معجم فى آثار ملوك عجم را به نام او كرده . دو ديگر شمس فخرى اصفهانى كه كتاب معيار نصرتى را در علم عروض و قافيه در سال 713 نوشته و به اتابك نصرة الدين احمد تقديم نموده و سومين هندوشاه بن سنجر نخجوانى كه كتاب الفخرى ابن طقطقى را ترجمه كرده و با اضافاتى به نام تجارب - السلف كتابى نغز پرداخته و به نام اتابك احمد نموده است . ( براى توضيح بيشتر مراجعه شود به كتاب تاريخ مغول ، عباس اقبال ، ص 448 - 447 )
( 76 ) . جامع : خمس و خمسين .
( 77 ) . جامع : « تا جريمهاى كه از كيومرث صادر شده بود به عفو مبدل گردد . امير مبارز الدين چون چند نوبت عفو او را منقوض يافته ، قاضى قطب الدين را رخصت مراجعت نداد تا به شيراز آمده و ايلچيان بغداد و اطراف مقضى المرام بازگشتند . »
( 78 ) . جامع : « در عشر اول صفر سنهء سبع و خمسين و سبع مايه »
( 79 ) . جامع : « اسب كيومرث در جوى افتاد . او را بشناختند و قتل كردند و سر او بر نيزه كردند . »
( 80 ) . جامع : « و به كلاته كه در كلهء كوهى است متحصن شد . »