تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
چون هريك غرارهء خود برگرفتند و عملى كردند نوبت با مبارز الدين رسيد ، نيزه براند و غراره از جاى برگرفت . نيزه شكسته شد . از مركب فرود آمد و عرضه داشت پادشاه كرد كه چيزى در غراره پنهان است و غراره بشكافتند و آن سندان از ميان كاه بيرون آوردند . پادشاه او را تربيت كرد و حكم شد كه او را اميرزاده محمد مظفر خوانند . » ( ر . ك ايضا به تاريخ جديد يزد از احمد كاتب ، مقالت ششم از صفحهء 80 ) .
شرح
( 19 ) . اشاره‌اى است به خبر منقول از حضرت مولى الموالى على بن ابى طالب ( ع ) كه فرموده است « سلونى قبل ان تفقدونى » ( 20 ) . اشارت است به آغاز سورة الدهر : هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا . اين سوره كه متضمن وصف دل‌انگيزى از مردان خداست ، به زعم شيعيان ، در حق على بن ابى طالب نازل شده است . ( 21 ) . غرض آيهء 33 از سورهء الاسرى است : انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا كه در پاكى و عصمت اهل بيت نازل شده و به آيهء تطهير شهرت دارد يا آيهء پنجاه و پنجم از سورهء المائده : انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون شيعيان معتقدند كه اين آيه نيز در شأن حضرت مولى - الموالى نازل شده . زيرا او بود كه در هنگام ركوع انگشترى خويش به سائلى بخشيد . ( 22 ) . اشارت است به بيان رسول اكرم ( ص ) كه لافتى الاعلى لا سيف الا ذو الفقار . ( 23 ) . ولادت وى روز اول جمادى الاولى اتفاق افتاده . چنان كه شاعر مىگويد :اول ماه جمادى سال ذال و لام و زاء * آفتابى در وجود آمد به تخت خسروى( رجوع شود به جامع التواريخ حسنى و ذيل جامع التواريخ رشيدى از حافظ ابرو ) ( 24 ) . در مجمل فصيح خوافى ، تولد وى در حوادث سال 721 آمده است . ( 25 ) . جامع : « اما چند ديه كه ممر ايشان بود به صدامهء انتهاب قاعا صفصفا گردانيد . چون امير مبارز الدين محمد از غارت ابرندآباد كه از ديه‌هاى آن ولايت است با خبر گشت ، جمعى از سپاهيان از پى ايشان روانه كرد . اما ايشان چون برق جهنده پيشى گرفته بودند و از سرحد امير مبارز الدين به در رفته . » ( 26 ) . امير پير حسين پسر شيخ محمود پسر امير چوپان است . پس از آن‌كه امير چوپان كشته شد ، سلطان ابو سعيد سپاهى بر سر شيخ محمود كه حكمران ارمن و گرجستان بود فرستاد و او را اسير و مقتول ساخت . از او چهار پسر ماند : پير حسين و شيرون و جمرغان و دوآ خان كه دو نفر اول را شيخ حسن كوچك كشت و دو نفر ثانى را امير ايلكان پسر امير شيخ حسن بزرگ . ( 27 ) . حافظ شيرازى از اين شخص جزو « پنج نفر » ى نام مىبرد كه « به عهد سلطنت شاه شيخ ابو - اسحق ملك فارس بديشان‌آباد بوده . » اين است آن قطعه :به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايت بخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد دگر مربى اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضئى به از او آسمان ندارد ياد