اردو رفت و در شكست كار امير مبارز الدين كوشش نمود . اما توفيقى نيافت .
وى پدر جلال عضد از شعراى متوسط قرن هشتم است كه بيشتر به غزل پرداخته و كمتر به مديحه سرايى روىآورده . ديوانى از اين شاعر در كتابخانهء مجلس موجود است . مورخ به سال 855 همراه با ديوان روح عطار و ديوان خواجوى كرمانى .
در خصوص اين شاعر رجوع شود به ( دولتشاه سمرقندى ، چاپ رمضانى ، تهران ، 1338 ) صفحات 221 تا 223 و ( آتشكدهء آذر ، چاپ بمبئى ، 1277 ) ص 274 / 275 و فهرست كتابخانهء مجلس از ابن يوسف حدايق شيرازى ص 652 و ( ريحانة الأدب ، ج 1 ، ص 270 ) و مراجع ديگر .
شرح
( 15 ) . امير كيخسرو پسر شرف الدين محمود شاه اينجو است . اينجو به معنى املاك خاصهء ايلخانى بود و او را به مناسبت منصب نظارت بر املاك خاصه اينجو مىگفتند . شرف الدين محمود از جانب امير چوپان به وزارت فارس و كرمان و يزد و كيش و بحرين منصوب گرديد و او در اين سمت نواحى جنوب ايران را از اصفهان تا جزاير خليج در تحت ادارهء مالى خود در آورد و به امير شرف الدين محمود شاه اينجو شهرت يافت . رفتهرفته وى در دستگاه ايلخانى نفوذى فراوان پيدا كرد . زيرا خواجه غياث الدين محمد پسر خواجه رشيد الدين فضل اللّه به دو نظر عنايتى داشت و او و فرزندانش مسعود شاه و غياث الدين كيخسرو و جمال الدين شيخ ابو اسحق را گرامى مىداشت . پس از كشته شدن امير شرف الدين محمود ، در فترت ناشى از مرگ سلطان ابو سعيد ، پسران وى در انديشهء استقلال افتادند . امير كيخسرو بر سراسر شيراز تسلط يافت و حكومتى سلطنتگونه در پيش گرفت . اما امير مسعود شاه نيز داعيهء سلطنت فارس داشت . در جنگى كه بين دو برادر در گرفت ، امير غياث الدين كيخسرو شكست خورد و در سال 739 وفات يافت .
( ر . ك تاريخ مجمل فصيحى خوافى در حوادث سال 739 و تاريخ مغول عباس اقبال صفحات 410 تا 412 و تاريخ عصر حافظ ص 34 - 33 )
( 16 ) . به مناسبت اين زن و انتساب او به خاندان سلطنتى تركان قراختايى است كه فرزندان او ، شاه شجاع و شاه محمود و سلطان احمد خود را « شاه » و سلطان خواندهاند و هم بدين سبب است كه خواجه حافظ شيرازى مخدوم خود شاه شجاع را به عنوان « شاه تركان » نام مىبرد . براى اطلاع بر احوال قراختاييان رجوع شود به سمط العلى ( به تصحيح و اهتمام علامهء فقيد محمد قزوينى ) و تاريخ مغول عباس اقبال .
( 17 ) . جامع : « و از آن طايفه كه نمىخواستند كه كار امير مبارز الدين رونقى گيرد ، يكى محمود شاه اينجو بود . چون مملكت فارس و عراق تعلق به دو و فرزندان مىداشت و از اوضاع امير مبارز الدين احساس دولتى مىكرد . »
( 18 ) . جامع : « و شرح اين حكايت آن بود كه عرضه داشت پادشاه كردند كه امير مبارز الدين يك غراره پر از كاه به نيزه برمىدارد و از پس سر بيرون مىاندازد . پادشاه خواست كه در برابر او بر اين حركت اقدام نمايد . جمعى ضد او گفتند كه بسيار كس در عساكر منصوره هستند كه اين حركت مىتوانند كرد . پادشاه فرمود كه چند غراره كاه مرتب دارند . در آن غراره كه به نام امير مبارز الدين بود ، سندانى از آهن در ميان آن پنهان كرده بودند .