تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
عمر ارغون و مرگ وى . جانشين ارغون ، گيخاتو سپاهى بر سر او فرستاد . يوسف شاه از يزد به خراسان گريخت و به امير نوروز پناهنده شد . اما شهر يزد به‌دست مغولان افتاد و مغولان شهر را غارت كردند و مردان و زنان را به اسيرى بردند و يزد جزو ديوان مغول درآمد و در سال 694 بايدو ولايت يزد را در مقابل ده هزار دينار ساليانه به سلطان شاه پسر امير نوروز مقاطعه داد . با اين حال هنوز حكومت اسمى اتابكان يزد برجاى بود . تا اين‌كه آخرين فرد اين خاندان به نام اتابك حاجى شاه بن يوسف شاه « به جهت پسرى خوب صورت » دست به اقدام ناشايستى زد و در نزاعى كه درگرفت نايب امير كيخسرو كشته شد و اين عمل را در نزد ايلخان نشان عصيان قلمداد كردند و خان مغول دستور داد تا امير مبارز الدين محمد و امير كيخسرو وى را سركوب نمايند . حاجى شاه تاب نياورد و گريخت و به شومى رفتار وى دودمان سيصد سالهء اتابكان يزد در سال 718 ه . ق برافتاد . ( تاريخ مغول ، عباس اقبال ، ص 403 - 402 )
شرح
( 7 ) . نبايد اين هرات را كه دهستانى است مشتمل بر چهارده پارچه‌آبادى از مضافات يزد ، با « هرات » شهر معروف افغانستان اشتباه گرفت . ( اسامى دهات كشور ، انتشارات ادارهء كل آمار ) ( 8 ) . جامع : يك پسر و يك دختر . ( 9 ) . ايضا : دختر را . ( 10 ) . ظاهرا پسر ديگرى هم داشته به نام امير حاجى ( تاريخ عصر حافظ . صفحات 68 و 446 ) . ( 11 ) . جامع : « يك دختر والدهء حرم سلطان احمد ، خاتون سلطان ، فاضلهء سعيده بود و عمرى طويل در طاعت گذرانيد . » ( 12 ) . جامع : « و بسيارى بود كه در اثناى قرائت قرآن و نظر در مصحف مجيد ، جمعى را از اوغانيان حاضر كردندى . به‌دست خود ايشان را بكشتى و دست بشستى پاى مصحف و به تلاوت مشغول شدى . شاه شجاع از پدر سؤال كرد كه هزار كس در دست شما كشته باشد ؟ گفت كه هفتصد هشتصد آدمى باشد ! ( 13 ) . نكودريان قومى از نژاد مغول بودند كه در سيستان و جنوب شرقى خراسان مىزيستند و به راهزنى و قتل مردم و غارت شهرها و دهات مىپرداختند ( تذكرهء جغرافيايى بارتولد ، ص 134 ) . ظاهرا اين قوم تا زمان شاه طهماسب اول به‌همين نام وجود داشته‌اند . زيرا در دستور العملى كه آن پادشاه به محمد خان شرف الدين اوغلى تكلو ، در باب نحوهء استقبال و پذيرايى از همايون پادشاه هند نوشته است چنين آمده : « . . . چون به دروازه فرسخى ولايت مذكوره ( هرات ) رسند ، آن ايالت پناه يكى از اويماق كاردان خود را در خدمت فرزند اعزار شد سعادت يار گذارد كه از شهر و خدمت آن فرزند خبردار باشد . باقى لشكر ظفر اثر از شهر و ولايت و سرحدها از هزاره و نكدرى و غيره تا سى هزار كس كه به شمارهء صحيح رسد از ملازمان كومكى آن ايالت پناه آن را همراه برداشته استقبال نمايد . . . » ( مجلهء يادگار ، سال دوم شمارهء اول ص 17 ) ( 14 ) . سيد عضد الدين يزدى شحنهء فارس بود و با مشاهدهء ضعف و فتور دولت مغول مىخواست كه شايد در يزد جاى پايى فراهم آرد . اما امير مبارز الدين محمد مانع شد و عضد الدين به
تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 139 | محمود كتبى / عبد الحسين نوائى