مىگويند : رجلٌ فَرُوقٌ و فَرُوقَةٌ - و همچنين - امراة فَرُوقٌ و فَرُوقَةٌ - يعنى مرد و زن ترسنده و زارى كننده و از اين معنى در باره شترى كه از درد زهدان ، با ناله راه ميرود ، فَارِق و فَارِقَة - گفته شده و به شباهت اين معنى به پاره ابر جدا از ابرهاى ديگرى نيز - فَارِق - گفته شده .
الأَفْرَقُ من الديك : خروسى كه پوپش دو تكه و دو قسمت است .
الأَفْرَقُ من الخيل : ستورى كه يك رانش بالاتر از ديگرى است .
فَرِيقَة : خرمايى كه با شير پخته مىشود .
فَرُوقَة : پيه و چربى قسمت چپ و راست پشت بدن .
فره
: الفَرِهُ : آزمند و حريص .
ناقةٌ مُفْرِهَةٌ : شترى كه نوزاد زيبا و باهوش ميزايد .
در آيه :
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ
( 149 / شعراء ) يعنى در حال استادى و مهارت كوهها را مىبريد .
جمعش - فُرَّةٌ - است اين واژه را در مورد انسان و غير انسان به كار مىبرند بجاى
فارِهِينَ
- فَرِهِينَ - نيز در همان معنى خوانده شده كه گفتهاند معناى هر دو واژه همان آزمندان و استادان ماهر است .
فري
: الفَرْي : بريدن پوست براى زينت و يا اصلاح و استحكام چيزى است ولى .
إِفْرَاء : بريدن براى فساد و خرابى است .
افْتِرَاء : در فساد و صلاح هر دو به كار ميرود ولى در مورد فساد بيشتر است .
و در قرآن در مورد دروغ و شرك و ستم به كار رفته است مثل آيات :