فَزَّنِي فلانٌ : مرا ناآرام ساخت :
فَزٌّ : گوساله : به تصور لرزش و سبكى او كه در حال زايش چنين است چنان كه نام - عجل - هم به گوساله به تصور لرزش و حركت با شتابش اينطور ناميده شده .
فزع
: الفَزَعُ : گرفتگى و انقباض خون در بدن و رميدن و ترسيدن از چيزى كه آن چيز ترسآور و بيمناك باشد .
فزع - نوعى جزع و بىتابى است ، اما عبارت - فَزِعْتُ من اللّه - به كار نميرود و خفت من اللّه - مىگويند :
در آيه :
لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ
الْأَكْبَرُ ( 103 / انبياء ) يعنى - فزع - و ترس از داخل شدن در آتش در آنها نيست « 1 » و از اين جهت غمين و محزون نيستند .
و آيات :
فَفَزِعَ
مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ ( 78 نمل ) .
وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ
يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ( 89 / نمل ) « 2 » .
و آيه :
حَتَّى إِذا فُزِّعَ
عَنْ قُلُوبِهِمْ ( 23 سبأ ) تا اينكه از دلهاشان رعب و هراس زدوده شود .
فَزِعَ إِلَيْهِ : وقتى است كه به هنگام ترس از او يارى جويند .
هامش
( 1 ) اين آيه در باره كسانى است كه نيكى و رحمت خداى بر آنها پيشى جسته در حالى كه از دوزخ دورند ، مىگويد : وحشت و ترس بزرگتر هم آنها را محزون و غمين نميكند و فرشتگان به پيشبازشان مىآيند و به آنها مىگويند اين همان روزى است كه به شما وعده ميدادند .
( 2 ) اشاره به حال كسانى است كه در آيه نخست اين واژه گفته شد ، يعنى از هراس بزرگ و عذابى كه نتيجه كردار ستمكارانه و نارواست اينان در ايمنى و آسايشند .