فَزِعَ لَهُ : ياريش كرد ، شاعر گويد :
كنّا اذا ما اتانا صارخ فَزِعٌ « 1 » .
يعنى هر گاه فرياد زنندهاى كه ترسيده است از ما يارى بخواهد به ياريش مىشتابيم .
كسى كه واژه - فَزِعٌ - را - مستغيث - يعنى فرياد كننده و يارى طلب ، تفسير كرده است ، تفسيرى است از مقصود و مفهوم سخن نه اينكه معنى يارى خواستن در لفظ فزع باشد .
فسح
: الفُسْحُ و الفَسِيحُ : جاى فراخ و وسيع .
تَفَسُّحٌ : وسعت دادن و جا باز كردن .
مىگويد : فَسَّحْتُ مجلسَهُ فَتَفَسَّحَ فيه : جايش را باز كردم و با فراخى در آنجا ، جاى گرفت .
آيه :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا
فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا « 2 »
هامش
( 1 ) مصراع شعر از - سلامة بن جندل - است كه خاندان و قبيله خود را بخاطر حمايت كردن و تعاون مىستايد مىگويد :كنا اذا ما اتانا صارخ فزع * كان الصراخ له فزع الظنابيبهر گاه فرياد زنندهاى كه از چيزى و خطرى ترسيده بود ما را به يارى مىطلبيد فرياد او در حالى كه شترش را با زدن مىخواباند برايش در حكم اجابت سريع و يارى نمودنش از سوى ما با شتاب همراه است .
( 2 ) يكى از روشها و آداب اجتماعى اسلام است مىگويد : در مجالسى كه حضور داريد اگر جا كم بود جمعتر بنشينيد و به ديگران جاى دهيد نه اينكه همچون مستكبران بنشينيد و بىاعتنا به ديگران باشيد .