عبارت - أَفْرَغْتُ الدلوَ - يعنى آبى كه در دلو بود بيرون ريختم و از اين معنى بطور استعاره آيه :
أَفْرِغْ
عَلَيْنا صَبْراً ( 250 / بقرة ) است « 1 » .
ذهب دمه فِرْغاً : خونش ريخته شد و معنايش خونش باطل شد ، است كه مطالبه خونبها ، نشده است .
فرسٌ فَرِيغٌ : اسبى كه فاصله گامهايش زياد است گويى كه از دويدن آسوده و فارغ است [ راه رفتنش مثل دويدن است ] .
ضربةٌ فَرِيغَةٌ واسعةٌ : ضربت و زدنى كه از آن خون جارى مىشود « 2 » .
فرق
:
هامش
( 1 ) سپاه داود گفتند پروردگارا بر ما نيروى پايدارى عطاء فرما و گامهامان را استوار دار و بر گروه كفار پيروزيمان ده .
( 2 ) الفراغ من الشىء : از چيزى خلاص شدن و راحت شدن و نپرداختن به كارى است . در حديثى هست كه : « اف لرجل لا يفرغ نفسه بكل جمعة لامر دينه » يعنى افسوس بر كسى كه در هر جمعه نفس خويشتن را از امور ديگر بخاطر دينش فراغت نميدهد و به نماز جمعه نميرود .
و در حديث ديگر آمده است كه : « ان اللّه يبغض كثيرة الفراغ » خداوند آنها كه زياد آسايش طلب و بيكاره هستند مبغوض ميدارد . ( مجمع البحرين 5 / 15 ) .
ابن فارس در مورد آيه :سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ- 31 / رحمن ) مىنويسد :سَنَفْرُغُدر آيه به صورت مجاز آورده شده زيرا هيچ كارى و شغلى خداوند را از كار و شغل ديگر باز نميدارد . اهل تفسير گفتهاند :سَنَفْرُغُاى نعمد : يعنى قصد آن خواهيم كرد . فرغت الى امر كذا : به آن كار پرداختم و قصدش نمودم . ( مقائيس اللغه 4 / 493 ) .