فرغ
: الفَرَاغ : [ آسايش ] ، نقطه مقابل مشغول بودن بكارى است .
فعلش - فَرَغَ ، فَرَاغاً و فُرُوغاً - است اسم فاعلش - فَارِغ .
در آيات :
سَنَفْرُغُ
لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ ( 31 / رحمن ) « 1 » .
وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً
( 10 / قصص ) .
يعنى گويى مادر موسى از بيم و ترسى كه به دل و خاطرش رسيده بود روانش آسايش يافت ، چنان كه شاعر گويد :
كأن جؤجؤه هواء .
[ گويى كه سينهاش هواست نه چيز ديگرى ] .
در معنى آيه فوق گفته شده ، مادرش از ياد موسى فارغ بود يعنى از ياد و ذكرش فراموشيش داده بوديم تا اينكه آرامش يافت و پذيرفت كه موسى را در آب بيفكند .
و نيز گفتهاند -
فارِغاً
- در آيه اخير يعنى از هر انديشهاى خالى بود مگر از ياد موسى زيرا پس از آن گفت :
إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها
( 10 / قصص ) « 2 » و از اين واژه آيه :
فَإِذا فَرَغْتَ
فَانْصَبْ ( 7 / شرح ) است ( همين كه فراغت يافتى به قيام و دعا همت مصروف دار ) .
هامش
( 1 ) اى آدميان و پريان پس از گذشتنتان از دنيا براى پاداش و جزاى كارهاتان به شما مىپردازيم .
( 2 ) وقتى كه با وحى بر دل او اطمينان داده بوديم كه موسى به او برگردانده مىشود تا باور كند و آن اميد را آشكار سازد .