فَرَّعْتُ راسَهُ بالسيف : سرش را با شمشير برداشتم .
تَفَرَّعْتُ فى بنى فلان : با بزرگان و اشرافشان ازدواج كردم .
دوم - اينكه فرع به اعتبار پهنا در نظر گرفته شود .
تَفَرَّعَ كذا : پهنش كرد .
فُرُوع المسألة : شاخه و برگها و حواشى موضوع :
فُرُوعُ الرجلِ : فرزندانش .
فِرْعَوْنُ : اسمى غير عربى است كه به اعتبار گستاخى و گردنكشى او اينچنين ناميده شده ، گفتهاند :
تَفَرْعَنَ فلانٌ : بزرگنمايى و تفرعن نمود در وقتى كه كسى كارهاى فرعون منشانه و گستاخانه انجام دهد و قصدش همانها باشد ، چنان كه مىگويند : ابلس و تبلس - شيطان صفتى نمود و از اين روى به طاغيان و گردنكشان گفته شده :
الفَرَاعِنَة و الابالسة : فرعونها و شيطان منشان .
هامش
مفرعا - يعنى يكى از ما پائين مىآمد ديگرى بالا ميرفت ( مقائيس اللغه 4 / 492 ) .
أبو طفيل مىگويد : در حضور ابن عباس بوديم كه فرزندان أبو لهب بر او وارد شدند و در مورد چيزى ميانشان خصومت افتاد بطوريكه در كنار كعبه به زد و خورد پرداختند ، فقام ابن عباس يفرع بينهم : ابن عباس برخاست و ميانشان حائل شد ، پس - فرع القوم و فرق : هر دو بيك معنى است يعنى آنها را جدا كرد .
( تهذيب اللغه 2 / 357 ) در حديثى از على عليه السّلام آمده است كه فرمود مضت اصول و نحن فروعها » مقصودش از اصول پدران و از - فروع - فرزندان بوده يعنى پدرانمان درگذشتند و ما فرزندانشان باقى هستيم ، ( مجمع البحرين 3 / 373 ) .