يا چوب آتشزنه و بريدن كمان .
مِفْرَاض و مِفْرَض : وسيله بريدن آهن و جز آن است ( ارّه ) .
فُرْضَة الماء : دهانه آب جوى و نهر ، خداى تعالى گفت :
لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً
118 / نساء ) يعنى نصيبى معلوم ، و نيز گفته شده مَفْرُوضاً - در آيه اخير يعنى بريده شده از آنها . ( سخن شيطان است :
ميگويد گروهى معلوم را از ساير بندگانت گمراه و جدا ميكنم .
فَرْض - مثل ايجاب و واجب كردن و ملزم گردانيدن است ولى ايجاب به اعتبار وقوع يافتن . و ثابت بودن چيزى است اما فَرْض به قاطع بودن حكم در آن چيز است « 1 » .
سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها
1 / نور ) يعنى عمل به آن را بر تو واجب كرديم « 2 »
هامش
( 1 ) أبو هلال عسكرى در كتاب معروفش « الفروق اللغويه » مىنويسد : تفاوت و فرق ميان ( فرض ) و ( وجوب ) اينستكه فرض جز از خداى تعالى نيست ولى ايجاب و وجوب هم از خدا و هم از غير اوست . در عبارت - فرض اللّه تعالى على العبد كذا و اوجبه عليه - هر دو واژه به كار رفته است ولى - اوجب زيد على صديقه كذا - گفته نميشود بلكه فرض عليه گفته مىشود و به كار ميرود . و از جهتى ديگر سنت مؤكد ، هم واجب ناميده شده و هم فرض مثل سجده تلاوت قرآن كه بر كسى كه آن را مىشنود واجب است .
فرق ديگر اينستكه در امور عقلى فرض به كار نميرود بلكه وجوب به كار ميرود چنان كه مىگويى اين كار واجب عقلى است و گاهى فرض و واجب هر دو مساويند مثل عبارت : صلاة الظهر واجبه و فرض - كه فرقى در معنى ندارد ، ( ص 184 ) .
( 2 ) اگر -فَرَضْناها- بدون تشديد حرف ( ر ) خوانده شود به معنى الزام عملى است كه خداوند آن را فرض و واجب گردانيده و اگر - فرضنا را - با تشديد .