أَفْرَشَ الرجلُ صاحبَهُ : دوستش را غيبت كرد و در نبودن او بد گوئيش نمود .
أَفْرَشَ عنه : او را از ميان برد .
فَرَاش : پروانه ، در آيه :
كَالْفَراشِ
الْمَبْثُوثِ ( 4 / قارعه ) « 1 » .
زبانه قفل را هم به شباهت پرش سريع آن در داخل قفل - فراشة - گويند .
فَرَاشَةُ الماءِ : آبى كم و اندك در ظرف .
فرض
: الفَرْض : بريدن چيزى سخت و اثر گذاشتن در آن است مثل بريدن آهن
هامش
ديگر نقل شد مىنويسد : و كان استلحاقه اول ما ردت به احكام الشريعه علانية فان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قضى بالولد للفراش و للعاهر الحجر : يعنى چنين عملى از معاويه كه زياد را از نظر نسب به خود ملحق كرد اولين چيزى است كه احكام شريعت آشكارا بوسيله اين عمل رد شده است زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حكم كرد كه فرزند از زن است و زناكار حقى ندارد ، ( الكامل فى التاريخ 3 / 221 - سطر ششم ) .
( 1 ) دور نمائى از وحشت و پراكندگى مردمان كفر پيشه در آستانه قيامت است كه به صورت زيباترين تشبيه يعنى پروانههاى سرگردان كه خود را در شعله آتش و شمع و چراغ مىسوزانند ذكر شده است .
به گفته ازهرى خداوند در قرآن حال سرگشتگى و گمراهى آنها را پس از برخاستن از خاك و گور همچون خيل ملخهاى پراكنده و يا پروانههاى سوزنده در آتش تشبيه نموده است زيرا همچون موج در صحنه هول انگيز رستاخيز با سراسيمگى غالبا به يكديگر برخورد مىكنند همانطور كه آب طوفانى دريا در خيزشها چنين است ، و سر انجامشان همچون پروانه سوختن است ، و يا فرو غلطيدن در گرداب شهوات و گمراهيها ، كه يكى از وجوه تشابه ميان انسانهاى كفر پيشه و آن موجودات است ، ( تهذيب اللغه 11 / 346 ) .