فلان كريم المَفَارِش : او زنان كريمى دارد .
هامش
همسر خود همبسترى نموده حقى در فرزند او و نسب او ندارد .
و زياد از مادر معاويه نبوده بلكه به گفته يعقوبى و ساير مورخين از ابو سفيان قبل از فتح مكه و از كنيزى از بنى عجلان است كه در اختيار مىفروشى بنام ابو مريم سلولى بوده و پس از مستى او را در اختيار مىگيرد ، و خود ابو مريم در حضور معاويه و سايرين گواهى داده است . ( تاريخ يعقوبى 2 / 147 - دوران معاويه ) .
أبو منصور ازهرى و ابن منظور و ساير واژه نويسان مىنويسند : قال أبو عبيد معنى قوله « و للعاهر الحجر » اى لا حق له فى النسب و لا حظ له فى الولد و انما هو لصاحب الفراش ، لصاحب امر الولد و هو زوجها و موليها و هو كقوله الاخر له التراب اى لا شىء له : يعنى سخن پيامبر كه فرموده است : للعاهر الحجر - اين است : چنين شخصى كه از زنى غير از همسر خود فرزند بهم زد حقى در نسب از آن فرزند ندارد و بهرهاى هم در فرزند ندارد بلكه فرزند از كسى است كه همسر او بوده است و فرزند آن زن از آن او است و اوست كه سرپرست حقيقى است چنان كه مىگويد : له التراب - يعنى عاهر حقى و چيزى ندارد . ( المصباح المنير 2 / . . - لس 4 / 612 - تهذيب 1 / 14 - مقائيس اللغه 4 / 406 ) بديهى است فرمايش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى اين بوده كه شرافت و آبروى انسانها پايمال نشود و در اين ميان به راست يا دروغ عفاف خانوادهها لكهدار نگردد و اينكه در ملاء عام حتى - عاهر - يا زناكار ، خودش چنان عملى را مثل أبو سفيان و ديگرى تصديق كند چنان كه در حضور خليفه دوم اقرار كرد .
رافعى در المصباح المنير مىنويسد : بعض العرب فى الجاهليه كان يثبت النسب من الزنا و ابطله الشرع : يعنى در جاهليت بعض اعراب نسب فرزند از عمل زنا را صحيح مىدانستند و شرع اسلام آن را ابطال كرد ، ( ج 2 / ص 100 ) .
ابن اثير جزرى از پيشوايان مورخين در كتاب « الكامل فى التاريخ » ذيل عنوان « ذكر استلحاق معاويه زيادا » پس از شرح مفصل داستان كه قبلا از تواريخ .