و لست بِمِفْرَاحٍ اذا الخير مسنى * و لا جازع من صرفه المتقلب « 1 »
مُفْرِح و مَفْرُوحٌ به : شاد كننده و چيزى كه به او شاد ميشوند .
رجلٌ مُفْرَحٌ : كسى كه زير بار قرض و وام پشتش خم شده ، و در حديثى هست كه :
« لا يترك في الإسلام مُفْرَحٌ » « 2 » .
گويى كه - إِفْرَاح در جلب شادمانى و در بر طرف شدن شادى هر دو به كار ميرود ، همانطور كه اشكاء - در جلب شكوى و شكايت و در بر طرف كردن آن ، پس مردى كه بسيار وامدار است شاديش از بين رفته ، و از اين روى گفتهاند :
لا غم الا غم الدّين : هيچ غم و اندوهى غم نيست مگر غم قرض و وام .
فرد
: الفَرْد : كسى يا چيزى كه ديگرى يا چيز ديگرى با او در نياميخته ، كه از واژه - وتر - فراگيرتر و اعم از آن است و اخصّ از واژه - واحد - جمعش - فُرَادَى - است ، در آيه :
لا تَذَرْنِي فَرْداً
( 89 / انبياء ) « 3 » .
هامش
( 1 ) هر گاه خير و نيكى به من برسد زياد خرسند نميشوم و همينطور به هنگام دور شدن و برگشتن خير از خودم كه زارى كننده نيستم ( با ظرفيت و خود ساخته هستم ) .
( 2 ) شرح اين حديث در واژه - فرج - آمده است .
( 3 ) درخواست و دعاى حضرت زكريا از خداوند است كه بخاطر نداشتن فرزندى كه وارث رسالت او شود مىگويد : پروردگارا ، مرا تنها مگذار كه تو از همه وارثين بهترى ، پس اجابتش كرديم و يحيى را به او بخشيديم و همسرش را شايسته او گردانيديم زيرا يحيى و همسرش از كسانى بودند كه ،( كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً- 90 / انبياء ) آنها در انجام كارهاى خير و نيك مىشتافتند .