يعنى از آنچه كه در معده هست مثل سرگين و خون .
فَرَثْتُ كبدَهُ : با اندوه و اذيت دلش را به درد آوردم و پريشانش كردم .
أَفْرَثَ فلانٌ أصحابه : دوستانش را به بليه و رنج افكند كه در حكم همان تغيير حالت مواد غذايى در معده است .
فرج
: الفَرْج و الفُرْجَه : شكافتگى ميان دو چيز ، مثل شكاف ديوار و فاصله ميان دو پا كه در مورد - عورت - كنايه شده است و در اثر كثرت استعمال با صراحت به همان معنى اصليش به كار ميرود ، خداى تعالى گويد :
هامش
آن هم تنها در وجود زن و مؤنث هر حيوانى كه نظام تكثير و تغذيه نوزاد و نسل انسان با توجه به آنها بستگى دارد و به مجرد نزديكى زمان تولّد نوزاد چنين دستگاهى به كار مىافتد تا پيش از تولد نوزاد ، شير در پستان جمع شود ، كه پيش از طفل ايزد پر كند پستان مادر را .
آيا اى انسان ، لحظهاى تفكر در همين مورد شگفتانگيز براى توجه به الطاف و نظام آفريدگارى چنين با عظمت و رحيم كافى نبوده و براستى جاى سپاسگزارى و سر به سجده نهادن در برابر « اللّه » نيست ؟ و سپس از راه لطف ، بيشتر از خوراك نوزاد در پستان حيوانات شير توليد مىشود تا تو اى انسان نيازمند و ظلوم و جهول استفاده كنى و ميزبان لطيف و غفور و رحيم خود را بشناسى و در برابر لطفش چموشى و گستاخى نكنى و براستى چه نامرد مانند چنان كفر پيشگانى كه بر سر سفره و خوان گسترده و پر نعمت خداى بهرهمندند و اين همه ريزهكاريهاى دقيق آفرينش را مولود طبيعت بىشعور مىدانند ، حالات پستتر از حيوانات چنين ناسپاسانى را مولوى چه زيبا سروده مىگويد :يك گروه ديگر از دانش تهى * هست دائم از علف در فربهىاو نبيند جز كه اصطبل و علف * از كرامت غافلست و از شرف .