فَفِدْيَةٌ
مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ ( 196 / بقره ) .
فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ
( 184 / بقره ) « 1 » .
فرر
: اصل فَرّ : معلوم نمودن سن ستوران است « 2 » .
فعلش - فَرَرْتُ فِرَاراً - است و از اين واژه بطور مجاز ميگويند :
فَرَّ الدّهرُ جدعاً : روزگار پيوسته تازه و جوان مىنمايد و جلوه مىكند .
و - فَرَرْتُ عن الأمر - كاوش كردم .
افْتِرَار : آشكار شدن دندان در خنديدن .
هامش
( 1 ) در حديث صحيحى از محمد بن مسلم از امام محمد باقر عليه السّلام در ذيل آيه فوق هست كه : « الشيخ الكبير و الذى به العطاش لا حرج عليهما ان يفطر فى شهر رمضان و يتصدق كل واحد منهما فى كل يوم بمد من الطعام و لا قضاء عليهما فان لم يقدرا فلا شىء عليهما » ( استصار 2 / 104 ) .
پير كهنسال و همچنين كسى كه به زيادى عطش و تشنگى مفرط دچار است گناهى بر آنها نيست كه در ماه رمضان روزه نگيرند و هر كدام براى هر روز يك مد طعام گندم صدقه بدهند و ديگر قضاى روزه بر عهده آنها نيست و هر گاه بر پرداخت آن فديه هم قادر نبودند چيزى بر عهده آنها نيست . اينست دين سمحه و سهله ، يا مفهوم آيه :يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ- 185 / بقره ) خداوند در دين براى شما سهولت و آسانى اراده كرده است و سختى را براى شما نخواسته است . مد با ضمه حرف ميم پيمانهاى است برابر دور طل يا دو دست پر .
( 2 ) واژه - فر - سه ريشه دارد ، 1 - ظاهر نمودن ، 2 - نوعى حيوان ، 3 - سبكى و سبكسرى ولى واژه - فرار - از اين معانى دور است . فرير : گوساله و بزغالهاى كه جسمى كوچك دارد . فرفره : سبكسرى و سبكى . فرفار و فرفارة :
مرد و زن سبكسر و نيز - فرفارة - نام درختى است ( مقائيس اللغه / ابن فارس 4 / 437 ) .