فتل
: فَتَلْتُ الحبل فَتْلًا : ريسمان را تاباندم .
فَتِيل : همان مَفْتُول و تابيده شده است و نيز رشته نازك ميان شكاف هسته خرما كه به شكل نخ و ريسمان است و فتيل ناميده شده ، خداى تعالى گويد :
وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا
( 49 / نساء ) .
فَتِيل يا قطمير چيزى است از نخ يا ريم و چرك كه ميان انگشتانت بهم مىتابى [ يعنى بسيار ناچيز و اندك ] كه هر چيز حقير و پست را به آن مثل ميزنند .
ناقة فَتْلَاءُ الذّراعين : شتر خميده پاى با دستانى محكم و قوى « 1 » .
فتن
: اصل - فَتْن - داخل كردن و گداختن طلا در آتش است تا خالص از ناخالص و خوب از بدش آشكار شود و براى دخول در آتش هم اين واژه استعاره شده است ، در آيات زير :
يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ
( 13 ذاريات ) .
ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ
( 14 ذاريات ) يعنى عذابتان را بچشيد .
مثل آيات :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ
( 56 / نساء ) .
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها . . .
( 46 / غافر ) .
و گاهى آنچه را كه از آن عذاب حاصل مىشود فتنه مىنامند پس در آن
هامش
( 1 ) و از واژه فوق اصطلاح - فتيلة السراج - يعنى فتيله چراغ و همچنين - فتّال - يعنى بلبل كه در ترنمش پيچش و تنوع هست ساخته شده .