آيه گفت :
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
( 30 انبياء ) « 1 » .
فَتْق و فَتِيق : سپيده دم و پگاهان .
أَفْتَقَ القمرُ : ماه از پس ابر صبحگاهى ظاهر شد .
نصلٌ فَتِيق الشّفرتين : پيكانى با نوك تيز دو شاخه ، گويى كه يكى از ديگرى برآمده است .
جملٌ فَتِيق : شترى كه بسيار چاق و فربه شده ، فعلش - فَتَقَ ، فَتْقاً - است « 2 » .
هامش
( 1 ) آيا كفار نمىفهمند و نمىبينند كه آسمانها و زمين بهم پيوسته بودند و بعدا آنها را جدا كرديم و آنگاه حيات موجودات را بر آب استوار داشتيم و هر چيزى را از آب زنده قرار داديم آيا ايمان نمىآورند ؟ سپس به قرار گرفتن كوهها در زمين اشاره مىكند آنگاه به ايجاد نهرها و راههاى آبى ، از اين آيه شكوهمند علمى كه با روشنى دوران كرات و دود و آتش بودن آسمانها و زمين و سپس دوران ريزش بارانها و بعد پيدايش كوه و خشكى يعنى دوران سوم آنها و راههاى حيات را در زمين نشان ميدهد مىفهميم كه قرآن حقايقى را كه انسانها بعدها نام و اصطلاح علمى بودن را بر آن نهاده است در يك يا چند آيه با بيانى اعجازانگيز بيان مىكند و فلسفه تذكر و يادآورى آنها را ايمان آوردن به آفريدگار مىداند تا در پرتو ايمان از غرور و استكبار عدول كرده و به حق و عدل گردن نهند .
( 2 ) در واژه - فتق - اصطلاح دقيقى هست كه در متن نيامده و آن - الفتق شقّ عصى المسلمين كه - شق عصى الجماعة - نيز آمده است يعنى بعد از اتحاد و وحدت كلمه در ميان مسلمين و امت با ايجاد جنگ در مرزها يا در داخل جامعه اختلاف ايجاد كنند . ازهرى - اين معنى را از ليث نقل كرده است عام الفتق :
سالى كه فراوانى در آن باشد . ( تهذيب اللغه 9 / 64 - مقائيس اللغه 4 / 471 ) .