از واژه كبير كلماتى به معنى مقام و منزلت در نظر گرفته شده ، مثل آيات :
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ
( 19 / انعام ) .
الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ
( 9 / رعد ) .
و در آيه :
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ
( 58 / انبياء ) « 1 » .
ناميدن بت بزرگ مشركين با واژه كبير بنا بر اعتقادى است كه آنها نسبت به آن داشتند نه اينكه در حقيقت از جهت قدر و منزلت و بزرگى آن باشد و بر اين اساس است آيه :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
هذا ( 63 / انبياء ) و نيز واژه اكابر در آيه :
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ
مُجْرِمِيها ( 123 / انعام ) يعنى رؤساى آنها .
و در آيه :
إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ
الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ ( 71 / طه ) « 2 » يعنى رئيس شماست و از اينجهت مىگويند : ورثه كَابِراً عن كَابِرٍ - يعنى بزرگى از بزرگى ديگر آن را ارث برده است به معنى پدرى ارزشمند از پدرى مثل خودش .
هامش
( 1 ) اشاره به شكستن بتها از سوى حضرت ابراهيم عليه السّلام است كه فقط بت بزرگ را نشكست تا آنها را با پرسش از آنها به شگفتى بيندازد و از بتپرستى دست بردارند چنان كه گفت : شايد بت بزرگشان آنها را شكسته ، از او سؤال كنيد كه ناگهان همه مبهوت شدند .
( 2 ) اشاره به سخن فرعون در مورد ايمان آوردن علماء دربارى خويش است كه با ديدن معجزه حضرت موسى به خداى يگانه ايمان آوردند و فرعون با ديدن آن صحنه بعد از شرمسارى به ناچار مىگويد : براستى كه موسى استاد بزرگ شماست و همان كسى است كه سحرتان آموخته است .