كبد
: الكَبِدُ : معروف است [ عضوى است حساس در بدن ] .
كَبَد و كُبَاد : درد كبد است .
كَبْد : رسيدن درد به كبد است .
كَبِدْتُ الرّجلَ : وقتى است كه به كبدش زيان رسانده باشى .
كَبِدُ السماءِ : ميانه آسمان ، كه تشبيهى است به كبد انسان كه در ميانه بدن قرار دارد .
تَكَبَّدَتِ الشّمسُ : خورشيد به ميانه آسمان رسيد .
كَبَد : مشقت و سختى است ، در آيه :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ
( 4 / بلد ) .
آگاهى بر اين است كه خداى تعالى انسان را بر حالتى خاص آفريده است و تا زمانى كه به عقبه « 1 » يعنى كار مفيد و الهى نرسيده است و آرامش به او دست
هامش
( 1 ) عقبه يعنى وارد شدن و پرداختن به كار نيكو را خداوند در سوره بلد ، اينطور وصف مىكند :وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ- 12 / بلد ) آيا مىدانى عقبه چيست كه انسان را آرامش و اطمينان خاطر مىبخشد :
1 - گردنى را از اسارت رهانيدن و آزاد كردن برده .
2 - و در سختىها و ايام قحطى مسكين و مستمندى را اطعام نمودن .
3 - معيشت يتيم خويشاوند را تكفل كردن .
4 - و آنگاه قرار گرفتن در زمره كسانى كه ايمان آوردهاند .
و يكديگر را به پايدارى و رحمت سفارش مىكنند ، پس پنج شرط فوق همان « عقبه » است .