« أصم » « 1 » گفته است : معنى قائما - در اين آيه اينست كه كعبه نسخ نميشود .
در آيه فوق - قِيَماً - بجاى -
قِياماً
- هم خوانده شده و كسى كه -
قِياماً
- را در آيه جمع - قِيمَة - ميداند سخنى قابل توجه نيست .
عبارت - قَامَ كذا - در معنى ثبت ، و - ركز - يعنى ثابت و پا بر جا شده
هامش
( 1 ) اصم - در تاريخ رجال و علماء عنوان چند نفر است كه معروفترينشان « حاتم بن عنوان بلخى » است و كنيهاش ابو عبد الرحمن در قرن سوم مىزيسته و از بزرگان عرفاست كه كلمات شريف و آموزندهاى از او باقى است به گفته قاضى ابن خلكان شقيق بلخى استاد او بوده - و هو استاد حاتم الأصم . علت ناميدنش به أصم يعنى ( كر ) در اثر شرافت و كرامت اخلاقى او بوده كه روزى زنى از او سؤالى مىكند و حاتم صداى بدى از او مىشنود ولى براى دفع خجالت زن با دست به او مىفهماند كه ( كر ) است و سؤال خود را بلندتر ادا كند از اين عمل جوانمردانه و شريفانه زن بسيار خوشحال مىشود و بعدها واژه أصم لقب او مىشود ، سعدى در گلستان مىگويد : روزى در درس حاتم شاگردانش ديدند كه طنين مگس را كه در دام عنكبوتى افتاده بود شنيد به او گفتند : استاد پس چگونه شما را أصم گويند :
1 -گروهى بر آنند ز اهل سخن * كه حاتم ، أصم بود باور مكن2 - بر آمد طنين مگس بامداد * كه در چنبر عنكبوتى افتاد3 - نگه كرد شيخ از سر اعتبار * كه اى پايبند طمع پاى دار4 - نه هر جا شكر باشد و شهد و قند * كه در گوشهها دام باز است و بند5 - يكى گفت از آن حلقه اهل راى * عجب دارم اى مرد راه خداى6 - تو كآگاه گردى به بانگ مگس * نشايد أصم خواندنت زين سپس7 - تبسم كنان گفت اى تيز هوش * أصم به كه گفتار باطل نيوش .