زبانآور و سخنور است .
قَيْل : لقب يكى از ملوك حمير است كه چون به حرفش اعتماد و پيروى ميشد و به پدرش شباهت داشته آنطور ناميده شده .
تَقَيَّلَ فلانٌ أباه : او به پدرش شبيه است و از اين جهت آن ملوك را كه يكى پس از ديگرى بودند - تبّع - ناميدند [ يعنى از پى هم آمدهها ] .
اصل - قَيْل - واوى است چون جمع آن - أَقْوَال - است مثل : ميت و أموات كه در اصل - قَيِّل و ميِّت است و مخفف شده [ يك حرف - ى - از آنها براى تخفيف حذف شده . ] و وقتى - أَقْيَال - گفته مىشود واژه ( أعياد ) است « 1 » .
تَقَيَّلَ أباه : در معنى - تعبّد - است يعنى پدرش را فرمان برد و اطاعت كرد و همينطور سخنى را گفت كه خيرى يا شرى به خود برساند .
اقْتَالَ قَوْلًا : و نيز اقتيال بيشتر در معنى حكومت كردن است ، شاعر گويد :
تأبى حكومة المُقْتَالِ .
[ از فرمان فرمانده امتناع كرد . ] قَالٌ و قَالَةٌ : سخن زياد و منتشر شده .
خليل مىگويد : واژه - قَالٌ - به جاى ( قَائِل ) قرار مىگيرد پس عبارت :
أنا قَالُ كذا ، يعنى من گوينده آن هستم « 2 » .
هامش
( 1 ) اقتيال - از قول است كه واوى است نه از ( قيل ) . اقتيال - يعنى به كسى حكم كردن و فرمان راندن ، اقتال الشىء : آن را برگزيد و انتخاب كرد .
( 2 ) سيبويه مىگويد : فرق ميان قول و كلام اينستكه قول بيان كننده اعتقاد است ولى كلام جملهاى است كه قابل درك باشد مثل او رفت يا او برخاست ولى قول ، ممكن است الفاظ و كلمات مفرد باشد به صورت بلى يا نه يا سوگند و غيره .