واژه قَوْل بر وجوهى بشرح زير به كار ميرود :
اول - وجه روشنتر آن اينستكه سخن ، مركب از حروفى آشكار و روشن براى گفتن باشد خواه بطور مفرد يا به صورت جمله ، مثل : زيد و خرج كه مفرد است و مركب مانند : زيد : منطلق و هل خرج عمرو ؟ و مانند آنها ، جزء واحد از انواع سه گانه سخن يعنى ( اسم - فعل - ادات يا حرف ) به معنى قول بيشتر به كار ميرود چنان كه قصيده و خطبه و مانند آنها هم قول ناميده مىشود .
دوم - به چيزى هم كه در نفس و جان آدمى قبل از بيان كردن با لفظ متصور مىشود قول گويند [ كلمات متصور در ذهن كه خود آغاز گفتن است ] مثل عبارت :
فى نفسي قَوْلٌ : سخنى در دل دارم كه اظهارش نكردم ، خداى تعالى گويد :
وَ يَقُولُونَ
فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ ( 8 / مجادله ) « 1 » .
هامش
اغراض و افكار گمراه كننده خويش قرار ميدادند و حال اينكه بگفته راغب ( ره ) و صاحب تفسير مجمع البيان پيامبر در تفسير اين آيه فرموده است - ما شككت فدع آن سخنانى كه تو را به ترديد و شك مياندازد و غير از سخن قرآن پيامبر است رها كن و اينان جاهلانه يا مغرضانه هزاران نوجوانى كه اگاهى اسلامى و قرآنى و مكتبى نداشتند در دام سخنان ترديد برانگيز و الحادى خود قرار دادند كه مسلما فرجامشان جز گناه و عواقب شوم آن نيست و خوشبختانه گذشت زمان و حوادث آن جوانان عزيز را به حقايق قرانى توجه داد و امروز ايستادهاندرَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.
( 1 ) در دلهاشان مىگويند : مگر چطور است كه خداوند ما را به آنچه كه در دل مىگوئيم عذاب نمىكند .